... لیلی گفت : دلم زندگی می خواهد . ساده ، بی تاب ، بی تب ...
خدا گفت : اما من تب و تابم . بی من می میری ...
لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ! پایان قصه ام را عوض می کنی ؟
خدا گفت : پایان قصه ات اشک است . اشک دریاست ، دریا تشنگی است و من تشنگی ام . تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟
لیلی گریه کرد . لیلی تشنه تر شد .
خدا خندید ...
لیلی نام تمام دختران زمین است/ عرفان نظر آهاری
دلنوشت :
14 خرداد مرا یاد - هیچ - خاطره ای نمی اندازد ... !
اما ...
دلتنگی ام را از اینی که هست بیشتر می کند ...
.
.
.
در ره منـزل لـیـلی که خـطــرهـاست در آن شرط اول قدم آن است که مـجـنـون باشی
سیاسی نوشت :
لطفا- مثل من- به دست راستتان روبان سفید ببندید !! در مملکت اسلامی که سیاستمدارانش ، چشم در چشم ملت همدیگر را افشا می کنند ، جایی برای انتخاب من و تو نیست !دیشب برای من ، مرگ سیاست ایران بود ... !
+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت23:12توسط نرگس |
|
.: حـسـبـی الله :.
،تــو مـرا مبعـوث مـی خــواهـــی برانـگیختـه، رســول اقلیـم کوچک خـــودم . پـی ام مــی گــردی تـا مبعـوث ام کنی . حـرایـی نیست . که بشود مـرا در آن برانـگیــخـت من روزهــاســت ، سالـهــاســت . به نـــام آنـــکـه مـــرا آفــــریـــد ... هـیـچ نـمی خوانــم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ