تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست - چه شبی بود دیشب ...

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... هر کس روزنه ای ست به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

من که از ابتدای خلقت، عشقم به این بود که آسمان مدینه بشوم . من از کجا می دانستم که باید شاهد اینهمه مصیبت باشم ؟!

من سوختم وقتی در خانه خدا، در خانه قرآن، در خانه نجات، در خانه تو به آتش کشیده شد. من در خود شکستم وقتی در بر پهلوی تو شکسته شد. وقتی فضه را صدا زدی، انسانیت از جنین هستی سقوط کرد. خون جلوی چشمان مرا گرفت وقتی گل میخ های در، از سینه تو خونین و شرم گین در آمد. من از خشم کبود شدم وقتی تازیانه بر بازوی تو فرود آمد. من معطل و بی فلسفه ماندم وقتی زمین ملک تو غصب شد. اشک در چشمان من حلقه زد وقتی سیلی با صورت تو آشنا شد. من به بن بست رسیدم وقتی اهانت و توهین به خانه تو راه یافت. و ... بند دلم و رشته امیدم پاره شد وقتی آوند حیات تو قطع شد.

دیشب که علی تو را غسل می داد وقتی اشک های جانسوز او را دیدم، وقتی ضجه های حسن و حسین را شنیدم، وقتی مو پریشان کردن و صورت خراشیدن زینب و ام کلثوم را دیدم دیگر تاب نیاوردم، نه من، که کائنات بی تاب شد و چیزی نمانده بود که من فرو بریزم و زمین از هم بپاشد و کائنات سقوط کند.

تنها یک چیز، آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن تکیه علی بود بر عمود خیمه خلقت، ستون خانه تو ... علی سرش را گذاشته بود بر دیوار خانه تو و زار زار می گریست. این اگر چه اوج بی تابی علی بود اما به آفرینش، آرامش بخشید و کائنات را استقرار داد .

چه شبی بود دیشب ... ! سنگینی بار مصیبت دیشب تا آخرین لحظه حیات، بر پشت من سنگینی می کند.همچنانکه این قهر بزرگوارانه تو کمر تاریخ را می شکند ...

 

(کشتی پهلو گرفته-سید مهدی شجاعی)

 

 سلام بر بانوی آب و آینه ...

  

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت16:50توسط ساقی | |