|
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بدان ! گردنه و گذرگاهی دشوار ، پیش رو داری که حال و روز سبکباران ، وقت عبور از آن ، بهتر از اوضاع مردم سنگین بار است . هر که کند و آهسته عبور می کند ، از آنکه شتابان رد می شود ، حال بدتری دارد. بعد از این گذرگاه ، ناگزیری یا در بهشت فرود آیی یا در جهنم. پس پیش از فرود ، قاصدی بفرست تا برایت ، جایی آماده کند ... ... روزی فکر می کردم فکرم که خسته باشد احتمالا نوشتنم نیاید ! فکرم را تکذیب می کنم صد در صد ! به راحتی آب خوردن می نویسم با فکری خسته تر از تیشه ی فرهاد ! فی الواقع ، من که نرگس باشم ، هم اینک در فاصله ی یک هفته ای بین دو امتحان ، عجیب کنجکاو این موجود دوپای زنده شده ام ! چقدر فکر و حرف دارد برای پراندن و چرت گفتن ! کسی داوطلب می شود تا مامورش کنم برای یافتن پنت هاوس بهشت ؟! خبر بدهید ، وقت اگر داشتم و گفته هایم را تکذیب نکردم ، زنبیلم را تحویل می دهم . یک گوشه ی دنج باشد لطفا که راحت بساط ارتقای PC یمان را پهن کنیم . فیبر نوری خورش هم خوب باشد . و دیگر ... آهان ! حوالی یمان هم تا فرسنگ ها ، "دل ساده" نباشد خواهشا ! امروز یادم دادند که چقدر راحت توی این دنیا دل ساده را لـــه می کنند ! راستی یک عدد داوطلب هم پیدا شود برای پیدا کردن یک عدد فرهاد ِ تیشه به دست که شدیدا این روزها نیازش داریم . انتخاب شیرین اش با خودتان . فقط محض اینکه بهانه ای داشته باشد برای دلش ، تا راحت تر روزمرگی هایمان را خورد کند و جلو برود . لعنتی مگر تمام می شود ؟! داوطلب بعدی را هم برای همدردی می خواهم ! راضی اگر می شوید ، جان ِ عزیزتان این لامپ های کم مصرف را خاموش کنید هر جا که بود . چنان حساسمان کرده به روشنایی که دیگر با هیچ نوری کنار نمی آییم جز خورشید آسمان خدا . چقدر امروز آدم بودن را یاد گرفتم !! فقط 4 روز دیگر وقت آزاد دارم به جمله ای فکر کنم که موقع خلقتم ، از خالقم شنیدم : تبارک الله احسن الخالقین ... امتحان های باقیمانده را کلا بی خیال ! عجب آفرینی گفت خدا به خودش و عجب افسوسی خوردند فرشتگانش ! عزیزان ِ داوطلب ، بهای پنت هاوس بهشت ، به ناچار گذراندن این دنیاست .من که باز نرگس باشم ، هیچ رقمه حاضر به تحویل بارهایتان ، سر آن پل ورودی نخواهم بود ! داوطلب آخری را می خواهم برای سبکبار کردنم !! هست آیا ؟
پ.ن 1 : الزاما کمتر دروغ بگو ، کمتر دور خودت بچرخ ، حداقل بگذار یک روز از گشتن دنیا به دور خودش بگذرد ، بعد گفته هایت را تکذیب کن . رسما حالم را به هم زدی از این همه آدمیت ! پ.ن 2 : شده خود را به آب و آتش بزنید ، شایسته ی آفرین ِ خـــــدا شوید ... پ.ن 3 : بهشت یا جهنم ؟! انتخاب با آدمیت ِ شماست !! پ.ن 4 : به قول یکی از استادهایم که هیچ زبانی جز هوش مصنوعی سرش نمی شود : "وظیفه ی خودت است " ! پس احتمالا فقط جناب ِ اعمال ِ محترم می توانند نائب الزیاره ی پنت هاوس بهشت شوند ! قاصدی از روح خودم ، از خودم ...
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سنگینی بار انتظار بر پشت ما ، سنگینی یک سال و دوسال نیست، سنگینی یک قرن و دو قرن نیست ، حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست. تاریخ انتظار و شکیبایی ما ، به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر می گردد... از ان زمان تا کنون ما به آب ِ حیات ِ انتظار زنده ایم ، انتظار ظهور منتقم خون حسین (ع) ... سید مهدی شجاعی
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم عاشورای امسال را نه از مصیبت فرزندان حسین (ع) می نویسم ، و نه از دنیای بعد از حسین (ع). از بیچارگی و آوارگی خودم می نویسم که به اندازه ی قرن ها ، عقب افتاده ام ... من هنوز اینجایم ، پشت خیمه ها . خیلی سال است که منتظرم . فانوسی برایم نمانده که از پشت تپه ها بالا بگیرم و در میان روشنی اش تو را بنگرم. خیلی وقت است بین تاریکی منتظرم. منتظر ِ اشاره ای ، سخنی ، خبری . مثل همان که برای زُهیر فرستادی : " آقایم حسین ، می خواهد تو را بیند زُهیر !" من منتظرم . مثل زُهیر ، همین گوشه و کنارها پنهان شده ام. تمام تنم غرق تردید است. صدایم نمی کنی ؟ عاشورا نزدیک است. به خیمه ات دعوت ام کن . من غرق پریشانی ام ... مولای من ، آقای من ، حسین جانم ، عاشورا نزدیک است . روحم زندانی این دنیاست ... فقط اشاره ای ، دعوت ام کنم . بگو که می خواهی مرا ببینی و آزادم کن . من منتظرم ... اینجا که من هستم، پشت همین خیمه ها ، عاشورا را برایم روایت می کنند. از داغ ِ علی ِ جوانت می گویند و از زمین افتادنت پشت سر علی . از ابوالفضل می خوانند و کمر شکسته ات . از داغ ِ یتیمی کودکان ات ، از طوفان گهواره ی خالی ِ علی اصغر. برایم می گویند که زینب (س) با چه حالی از تو دل برید. از این زمین سرتاسر بلا و از خشکی روح ِ آب ... من اینجا فقط می شنوم ، با آنکه فقط کمی از تو دورم ... پشت این خیمه ها ، نشسته ام تا صدایم کنی ، مرا بخوانی ، بخواهی که مرا بینی . جان ِ عالم ، حسین ام ؛ من چیزی بیشتر از این گریه ها می خواهم . چیزی فراتر از گوش دادن . چیزی مثل ِ تو ... سراسر تو ... دعوت ام کن مولا ، پشت خیمه ات نشسته ام . مثل زُهیر ، منتظر اشاره ای ! عاشورا نزدیک است و من دوباره "مکن ای صبح طلوع" می خوانم . غافل از اینکه سالهاست با تاریکی خو گرفته ام . نه بعد از تو برایم خورشید طلوع کرد و نه دوباره زمین روشن شد . سال هاست که میان ِ شام ِ غریبان تو آواره ام ... دلم هوای رفتن دارد . می خواهد راهش را با تــو یکی کند . حسرت ِ این خیمه ... تو که می دانی ، هر که پا به این خیمه بگذارد ، می شود یکی مثل زُهیر ، مثل حر ، مثل ... عاشورا وقتی برای موازی بودن نیست . من مثل زُهیر ، بادیه نشین ِ عصر غفلتم ... منتظر ِ اشاره ات ، بخوان مرا مولای من ، بخوان مرا حسین جانم ، بخوان مرا ... ... ... نرگس- 17/10/87 پ.ن : عاشورای امسال را ، دست به دعا برداریم برای طلب ِ قطره ای باران ! ما خیلی از آن کاروان عقب افتاده ایم... قطره ای اگر به روح ِ زخمی مان نخورد ، از تشنگی ِ غفلت خواهیم مُرد ... اِلهی عَظُمَ البَلاءُ ...
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یادت هست ؟ "خبر ساده و کوتاه است ، آب را بسته اند ." همین ... خبر ساده و کوتاه بود ، امشب ، شب هفتم است و آب را حرام کرده اند بر عشق . تو می دانی همین خبر ساده و کوتاه ، چه بر سر دل ِ پدر آورد ؟ می دانی همین خبر ساده و کوتاه ، چه با غیرت عمو کرد ؟ می فهمی ای دل معنای "العطش" را ؟ تو آب را نمی فهمی ! تو کجا گریه های علی را شنیده ای ؟ تو کجا دهان خشک اکبر را چشیده ای ؟ تو کجا التماس مادر به سقا را دیده ای ؟ تو آب را می فهمی ؟ تو معنای خواهش التماس چشمها در برابر قطره ای آب ، آنهم برای کودکی را نمی دانی . تو نمی دانی ای دل ، چه کرد با دل عباس این خبر . آب را بسته اند . به همین سادگی . و اینجا کاروانیان ، دخیل بسته اند بر لبهای خشک صحرا . اینجا ، در همین زمین بلا ، دعا می خوانند برای رحم ِ آسمان ، برای دلسوزی باران ... تو آب را نمی فهمی ، تو نه تشنه مانده ای و نه علی اصغر داشته ای . تو نه دیده ای و نه حس کرده ای عجیب ترین صحنه را . آن لحظه که حسین (ع) نه پای رفتن داشت و نه پای برگشتن . تو کجا می دانی ای دل که عطش علی با دل ِ حسین (ع) چه کرد ؟ تو کجا طفلت را روی دست گرفته ای ؟ تو کجا از شرم ، نگاهت را از مشک دریغ کرده ای ؟ تو آب را نمی فهمی ای دل ... تو عطش را نمی فهمی ای دل ... تو فقط شنیده ای ، آنهم نه صدای العطش عشق را ، که صدای خروش آب را ... ای دل امشب آب را به عزاداری بنشین ، عم یجیب بخوان برای دل ِ باران ، امشب جای فرات باش و ببین که همین خبر ساده و کوتاه چه بر سر عشق آورد ... نرگس- 15/10/87
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خجل از روی تو اینبار با کوله باری از شرم آمده ام. چگونه با این همه حرمت بر باد رفته ، در محضرت ادعای " انتظار" کنم ؟ شک دارم این روزها که من منتظر آمدنت هستم یا کودکی که در بستر خونین اش برای همیشه می خوابد ؟ من حرف به حرف انتظار را هجی کنم یا مادری که داغ دلش خونین تر از سرخی خون است ؟ مولا جان خجالت زده ام از رویت ، از اینکه منتظر توام و شاهد فریاد غریب منتظرانت ... چرا نفرینمان نمی کنی ؟ برایمان عذاب بخواه ! ما کجا شیعه ی تو هستیم ؟ جمعه ها ، غروب هایمان فقط تکرار می شوند . نه سخنی از تو ، نه خبری از تو ، یادمان می رود تو را ... ! تو را که صاحب عصر مایی . به خودت قسم باد و باران برای عذابمان کم است ! دست هایت را بلند کن مولای من ، نابودی مان را بخواه ! بهتر که نباشیم تا آنکه زندگی کنیم با غیرت های یخ زده !! مولا جان دست هایمان کوتاه شده بس که بلند نکردیم و آمدنت را نخواستیم ... راه به جایی نداریم ، رو برمی گردانیم از این همه ظلم و عدالت معکوس ! زمین را می بینی ؟این آدمک های خفته را چه ؟ فریاد شادی ِ دلهای سنگی شان را می شنوی ؟یادت هست می گفتند اینجا همه خاکستری اند ؟ می دانی خیلی وقت است رنگ هایمان کم آوردند ؟! از خاکستری گذشتیم و به سیاهی مطلق رسیدیم ! خودمان سیاهی را دعوت کردیم . ما کجا شیعه ی تو هستیم ؟ چرا گوش هایمان اینهمه بغض خونین را نمی شنود ؟ چرا چشم هایمان دیگر برای خون نمی گرید ؟ نفرینمان کن مولا جان ! ما مسلمانیم ! ولی تو باور نکن !! شایسته تر از ما کسی برای عذاب نیست ... !! نرگس- 6/10/87 پ.ن 1 : برای کودک غزه ای ، که انسانیت ما را معنا می کند !! پ.ن 2 : این روزها چقدر بی معنا ، " یا لیتنا کنا معک " را تکرار می کنیم ! آی من های غافل سرزمین هوشیاری ، حسرت ای کاش های ما همین اکنون است ...
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم حسین تنها یک نام نیست. اینجا که بنشینی ، پشت همین قاب چند صد ساله ی تاریخ ، برایت خواهند گفت که حسین تنها یک نام نیست . حسین واژه نامه که نه ، دریای هر چه کلمه و مفهوم است . و محرم ، تجلی مفهوم این لغات در سایه ی مظلومیت حسین (ع) است . پرچم های سیاه را در آورید ، این دیوارهای ایستاده بر جا را سیاه پوش کنید ، دلتان را از عشق حسین (ع) سیراب کنید و جام سوز و دلدادگی سر کشید که محرم رسید ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بر نسیم کدامین شب سپید رفته ای از این دیار ؟ باز برمی گردی ؟ می خواهم بخوانمت ... تو را که فروغ کوچه ی مهتاب بودی و هجرت کرده ای از این ظلمات فراموشی. تو را که رفته ای و بر تک تک قدم هایت امید را جا گذاشته ای ، که بی اغراق در حسرت دیدارت مانده ایم ... ادرکنی مولا ... گفته ای برای آمدنت دعا کنم . دعا می کنم ، دعا می کنم باز آیی به سوی این اقلیم رفته از یاد ، چنان شتابان که مرگ رنگ را از خاطره ها برچینی . العجل مولا ... دعا می کنم برای زمین و زمان ، باز آ ... باز آ ای صاحب عصر غفلت زدگان . باز آ ... به این خلوت سرد و یخ زده ی جهانیان باز آ ... باز آ و به نظاره نشین که هنوز سوسو می زنند ستارگان امید بر قنوت دستان دلدادگانت . نرگس ها همچنان منتظرند و دل ها بی قرارند در این وانفسای خاموشی. باز آ و دوباره مهمان روشنی آدینه و فروغ مهتاب روزگارمان شو . ادرکنی مولا... رفته ای ، باز برمی گردی ... بی شک آن روز سحر را مهمان شب های تاریکمان خواهیم کرد ... نرگس- 24/8/87 (برگرفته از دعای فرج)
پ.ن : 40 امین صد جمکران دل ، برای آنان که 40 راه رفته اند ، 40 عهد بسته اند و 40 بار نامش را دخیل دلهایشان کرده اند ...
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
،تــو مـرا مبعـوث مـی خــواهـــی
صفحه نخست
|