تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... هر کس روزنه ای ست به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

السلام علیک یا شمس الضحی ، السلطان یا علی بن موسی الرضا ...

هر گاه دعوتم کردی ، مستانه سویت پر کشیدم و عاشقانه تر برگشته ام ... حس می کنم یک دنیا اشک و بی قراری پای پنجره فولادت جا گذاشته ام ...
حرف دل بزنم ؟ نمی خواهی دعوتم کنی ؟

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت18:12توسط نرگس |


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

گاهی یه سری اتفاق ها ، خیلی هم اتفاقی نیستند ! امروز صبح وقتی داشتم تکرار برنامه ی عصر ایمان رو می دیدم ، یه دفعه ای بابت کاری که چند وقت پیش انجام دادم ، خیلی از خودم بدم اومد. دکتر ارسطا می گفت : یه کار خطایی که انجام می دیم همینجوری تموم نمی شه و عواقبش، وحشتناک روی نفس ما تاثیر می زاره . به این فکر کردم که چقدر فطرت انسان ها هوشیاره .حتی با شنیدن یک جمله قابلیت بیدار شدن و تازه شدن رو داره . امروز ناخود آگاه هم کشیده شدم به طرف کتاب "طهارت روح" استاد مطهری . اینکه انسان ها فطرت خدا جو دارن و از همون اول میل به پرستش ذات الهی داشتند. با خوندن چند صفحه از این کتاب و اون جمله ای که صبح شنیدم ، به خودم قول دادم که دیگه هیچ وقت کاری رو نکنم که باعث بشه روی نفسم تاثیر وحشتناکی داشته باشه . امروز بازم یه دفعه ای یاد کتاب "سیره ی نبوی" استاد مطهری افتادم . یادمه کلی دلم به حال انسانیت سوخت وقتی خوندم که مردم مکه برای اینکه تحت تاثیر چهره ی زیبا و صوت خوش قرآن پیامبر قرار نگیرن ، روشون رو بر می گردوندند و توی گوش هاشون پنبه می زاشتند تا مبادا این لطافت ظاهر و باطن پیامبر ، فطرت خداجوی اونها رو بیدار کنه ... دلم خیلی تنگه ... دلم تنگه برای اینکه بشینم مقابل یه چهره ی زیبا و ساعتها و شایدم روزها محو صدای خوشی بشم که برام از خدا می خونه و حرف می زنه . دلم می خواد دست بزارم زیر چونه ام و تحت تاثیر لحن شیرین کلام خدا ، ساعتها به حال این همه عقب موندگی از انسانیت اشک بریزم .
امروز فقط یه چیزی خیلی آرومم کرد . یادم افتاد که ما ، من و شما ، اصلا تموم اونایی که دارن با این همه هوش و عقل ، جلوی فطرت بیدارشون رو می گیرین ، کسی رو داریم که می یاد . کسی که دینش دین محمد (ص) ، سنتش سنت محمد (ص) و ظاهرش ظاهر محمد (ص) . کسی که بیدار کننده ی فطرت ماست . کسی که زنده کننده ی احکام تعطیل شده ی قرآن .  کسی که اگه بیاد می تونیم ساعتها بشینیم و زل بزنیم به چهره ی زیباش و مات آوای خوش صحبت هاش بشیم . فقط خدا کنه وقتی می یاد ، ما باشیم ... خدا کنه که باشیم ... خدا کنه که باشیم ...

اللهم عجل لولیک الفرج


پ.ن : این بی ملولی شرح کن ، من سخت کند و کودنم ...

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت14:10توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

به امید آمدنش ...

سلام بر مهدی هدایتگر . سلام بر صاحب زمان (عج) و سلام بر جمکران ...
باز هم سه شنبه ای دیگر و هزاران دل عاشق که به سمت طول و عرض جغرافیایی انتظار پا می گذارند و روانه ی کوی تو می شوند. گویی با تو عهد و پیمانی دارند. از کجا که به عشق تو حرکت نکردند و اینجا جمع نشدند. تو را می خوانند و صدایت می زنند که مولای من ، خدا کند که بیایی ...
جوابی ؟ سلامی ؟ نشانی ؟ نمی دانم ... چند نفرشان را سلام می دهی و لیاقت دیدنت را ؟ چند نفرشان را مست حضورت می کنی و سعادت همینشینی می دهی ؟
مولا جان ... به اندازه ی تمام قدم های عاشقانت ، خسته ام ... خسته از سپری کردن این روزگار ملال آور بدون تو ... سلامی ، جوابی ، نشانی ... نه ! مرا لیاقت بوسیدن خاک پایت هم بس است .
مهدی جان ، مولای من ، جمکرانت را از ما دریغ مدار ... 

نرگس- 12/8/87

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت14:25توسط نرگس | |


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

می ایستم مقابل ایوان آیینه ، پایین پای تو . تکه تکه ی دلم را میان هزاران قطعه آیینه پیدا می کنم . چطور بگویم ؟ اینجا می شود تو را میان هزارن تکه دل آیینه ای حس کرد . شنیده ام دل شکسته خریدار دارد . و تو اینجا چه خوب دل شکسته وصله می کنی. دل های تکه تکه ی عاشقانت را . یعنی دل وصله شده هم خریدار دارد ؟ ... پا می گذارم به صحن عتیق. حالا ایستاده ام مقابل ایوان طلا. عجب طلایی می شود جلای این دل تکه شده . بعنی دل وصله شده هم خریدار دارد ؟ ... به هر طرف می نگری چیزی جز زیبایی نمی بینی ، و این تویی که به تماشا می نشینی زیبایی ضیافت اشک و دل را ... به رواق ها که پا می گذارم ، احساسم به تو نزدیکتر می شود . اصلا رواق یعنی محدوده ی نزدیکتر به تو ... پرده ها که کنار می روند ، دیگر دلی برایم نمی ماند . تکه تکه اش فریاد می زند : عمه ی سادات سلام علیک ... روح عبادات سلام علیک ... سلامت که می دهم ، دست هایم راحت تر دراز می شوند تا میان همه ی خلاشان تکه های دل را ارزانی ات دارند . و من به این فکر می کنم که اینهمه دل وصله شده خریداری هم دارد ؟
اینجا حریم ملکوتی توست . تو که دختر موسایی (ع) و خواهر رضا (ع). فرشتگان بال پهن کرده اند به زیر این بارگاه ملکوتی. بی بی جان به خودت قسم ، بال کم می آورم برای پر کشیدن. برای رسیدن به کبوترانه های آسمانت. بگو چه کنم من که دلم برای پرواز تا بی نهایت پر می کشد ؟
معصومه جان ، اینجا آستانه ی مقدس توست . باور کن چیزی جز دل شکسته ندارم تا در بر آستانه ات آورم. چه کنم که دلم دخیل ضریح نگاه توست ؟ تو بگو دل به چه قیمت می خری ؟ هر چه باشد می دهم ، می دانم که دلی را که تو وصله کرده باشی اش ، عاشقانه تر می خرند .
آرامم که می کنی ، می شوم یکی از آن کبوترهای گلدسته ات . می رسم تا بهشت . و من اینجا را ، این قطعه از بهشت را ، با هیچ جای دنیا عوض نمی کنم . من شنیده ام که بهشت ، پاداش زیارت فاطمه ی معصومه (س) است ...

نرگس – 4/8/87

 

پ.ن 1 : یادمه وقتی برای اولین بار از جامانده ی عزیز ، پرسیدم که چرا اسم خودش رو گذاشته جامانده ، جواب قشنگی بهم داد . اوایل فکر می کردم باید از بچه های جبهه و جنگ باشه که حالا بر حسب زمان این اسم رو برای خودش انتخاب کرده ، اما وقتی جوابش رو خوندم کلی نظرم تغییر کرد . بهم گفت : وقتی وارد حرم حضرت رضا (ع) می شی و حال خوش و اشک و ناله ی زائران رو می بینی ، اونوقته که می فهمی جامانده یعنی چی ... حالا می خوام بهش بگم من ، موقع گرفتن اون عکس بالایی ، با تمام وجودم حس کردم جامانده یعنی چی ... از ذهنیت قشنگی که بهم هدیه کردی ممنونم . کاری برای جبران هدیه ات از دستم بر نمی یاد ، جز دعا کردن در حریم مقدس حضرت معصومه (س) ...

پ.ن 2 : در زیارت نامه تو را عمه ی ولی خدا می خوانیم . " السلام علیک یا عمة ولی الله " . معصومه جان ، تو را به حرمت عطر انتظار ، به قداست این قطعه ی بهشتی ، واسطه ای شو برای تعجیل در ظهور ولی خدا ... واسطه ای برای دیدن روی مولایمان مهدی (عج) ...

پ.ن 3 : روز دختران رو هم به همه ی دختران پاک و آیینه ای دنیا ، مخصوصا دختران محله ی باصفا ، تبریک می گم ...


 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت15:0توسط نرگس | |


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

الان دقیقا مثه موقع هایی که آناناس می خورم ، ذوق زده ام !! به من بگید خوابم ، یا واقعا داره بارون می یاد ؟! عجب رویای شیرینی ! خدایا شکرت ...

اوج قله ها ...

یعنی چی می تونه باشه ؟ تصویر بالایی رو می گم . خب ، هر چیزی می تونه باشه . از یه طرح مبهم که توی ذهن نرگس وول می خورده ، تا یه مفهوم معنادار !!
به زندگی تون دقت کردین ؟ به هفت هشتی هاش ؟ به سربالایی و سرپایینی هاش ؟ اصولی تر بگم ، به فراز و نشیب هاش ؟ به بلندی و پستی های موجود توی زندگی تون . گاهی اونقدر همه چیز خوبه که می رسی به اوج قله و حسابی کیفت کوک می شه ، گاهی اوقات هم اونقدر می افتی توی سرپایینی که همه چی برات داغون می شه . اون پرچم سفید رو همیشه روی قله ها ، توی اوج برافراشته می کنی و از فتح یه مشکل به خودت می بالی .

هفتی هشتی های زندگی تون ، آنــانـــاســـی ...


حالا چی شد ؟ بازم تصویر بالایی رو می گم. هفت هشت ، هفت هشت ! نامفهومه ؟ خب ، بزارین به سوختن فسفر مغزتون کمک کنم ! هفت ِ هشت ِ هشتاد و هفت !! می بینی ؟ تاریخ فرداست. فردا هفت ِ هشت ِ هشتاد و هفته . یه روز که رسما فراز و نشیب زندگی مون توش پیداست . فردا یکی از اون تاریخ های قشنگه که توی این 1387 سال به وجود می یاد. یه روزی که با همه ی هفت و هشتش ، دیگه هرگز تکرار نمی شه . تاریخ زندگی مون مثه تاریخ فرداست. پر از فراز ، پر از نشیب . گاهی می رسی به بالا و می افتی توی زندگی. می ری بالا و می افتی توی زندگی. می ری بالا و بازم می افتی توی زندگی ... هفت و هشت ، چقدر توی زندگی من و شما تکرار شده ؟ چقدر رسیدیم به اوج و از اون بالا سر خوردیم پایین ؟ چقدر موقع رسیدن به اون قله ، غرق لبخند شدیم و چقدر از افتادن ، اشک ریختیم ؟ زندگی یعنی همین ... همین فراز و نشیب ها . همین اشک ها و لبخند ها ...همین بودن ها . همین قشنگی ها. فردا روز قشنگیه . می ری بالا و افتی توی زندگی ... می ری بالا و می افتی توی زندگی ...
این پستی و بلندی ها از زمان آغاز قصه ی خلقت آدم ، تا ته قصه ی آدم با ما خواهد بود ... کاش یادمون نره توی تمام لحظات زندگی مون ، چه اون بالا و چه این پایین خدایی داریم که هم در فراز و هم در نشیب ، همین نزدیکی ست ...

پ.ن 1 : من یکی همیشه توی سرپاینی های زندگی ام ، چیزی که با خودم خیلی تکرار می کنم ، این جمله ست : این نـیـز بــگـــــذرد ...
پ.ن 2 : شدیدا با فونت های بلاگفا مشکل پیدا کردم ! یا کمک فنی کنید یا با وضع فونت کنار بیایید !

پ.ن 3 : هفتی هشتی های زندگی تون ، آنــانـــاســـی ...
 

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت0:15توسط نرگس | |


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

مردی به خدمت امام صادق (ع) رسید. گفت : فقیرم !
گفتند : نیستی .
گفت : فقیرم ! باور کنید.
گفتند : نه ! نیستی .
گفت : شما از حال و روز من خبر ندارید . و حال و روزش را تعریف کرد. گفت که چقدر دستهایش خالی است و چه سختی هایی شب و روز می کشد. ولی امام هنوز فقط نگاهش می کردند.
گفت : به خدا قسم که چیزی ندارم .
گفتند: صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری؟ از ما فرزندان محمد (ص) .
گفت : نه ! به خدا قسم نه.
- هزار دینار ؟
- نه ! به خدا قسم نه.
- دهها هزار ؟
- نه ! باز دوستتان خواهم داشت .
گفتند : چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی ؟ چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق ِ به ما در دارایی تو هست ؟

خدا خانه دارد – فاطمه شهیدی


شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) را به محضر مقدس حضرت ولی عصر (عج) ، و تو دوست عزیز ، تسلیت عرض می کنم .

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت12:40توسط نرگس |


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

تو کجایی مولا ؟ نه از لحظه ی وصال خبری ست و نه از مژده ی باران . فصل ، فصل باران هست ، اما باران نیست ! حال ، حال حضور هست ، اما وصال نیست !
همچنان غرق گناه ، همچنان قصه ی تکراری آن وسوسه ها ، همچنان باران نیست ! 
روح بارانم ...
تو بیا ... بیا که آسمان دلم ابری ست . بیا که به باران قسم ، بی تو باران نیست ...

نرگس- 2/8/87

 اللهم عجل لولیک الفرج ....

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت0:10توسط نرگس |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم


که میلادت نزول خجسته ی باران باد
بر تشنگی خاک.
و طلوع آفتاب
بر سماجت ظلمت.
شکوفه ی تبسمی
بر لبان دلتنگی .
و جلوه ی ستاره یی
در مه گرفتگی این افق ...

احمد شاملو


تولدت مبارک، عزیز دل نرگس ... 
 

زاهده ی عزیزم هم تولدت مبارک ...

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت22:25توسط نرگس | |