|
بچگی هاتو یادته ؟ یه گنبد و حرم نورانی رو از توی صفحه ی تلویزیون نگاه می کردی و این شعر و گوش می دادی : دوست دارم صدات کنم تو هم منو صدا کنی ! انقدر محو تماشای کبوترهای حرم می شدی که وقتی به خودت می اومدی شعر و تصویر تموم شده بود . بزرگتر که شدی کم کم داشتی معنی این شعر و می فهمیدی . اون موقع بود که وقتی وایمیسادی روبه روی پنجره فولاد بی اختیار اشک می ریختی و می خوندی : قربون نیگات برم از راه دوری اومدم .وقتی می دیدی که بین تموم اون جمعیت میلیونی ، تو هم می شدی یکی از کبوترهای حرم ، تازه از این وضع خوشت می یومد . یه جورایی احساس بی رنگی می کردی ، انگار سبک شده بودی و آروم . چیزی که توی دنیای اطرافت خیلی دنبالش می گشتی ! دور تا دور حرم می گشتی و واسه خودت روضه خون می شدی : راه دوری نمی ره اگه منو نیگا کنی ! واست جالب بود که این همه آدم با کلی لهجه ی مختلف ، همه به اتفاق یه اسم و صدا می زدن : یا امام رضا … آقا جانم ، امام رضا … خدایا ! تو رو به حق حرمت تمام دستهایی که رو به پنجره فولاد باز می شه ، تو رو به پاکی تمام اشکهایی که خالصانه توی حریم قدس رضوی ریخته می شه ، بیشتر از این چشم انتظارمون نذار . *** اللهم عجل لولیک الفرج ***
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم اولا سلام . دوما از بابت این همه تاخیر و سر نزدن شرمنده . سوما دوشنبه که روز دختران بود واقعا سنگ تموم گذاشتین واسم .!! حالا من می خوام خودم از خجالت تمام دختر خانم ها در بیام . اونم چی با یه پست فمنیستی !! قبلش از تمام دختر خانم ها شرمنده . آقا پسرهام خواهشا دست نگیرن وگرنه جریان نیمرو و اینا دوباره می یاد رو !!! چهارما هم اینکه دختر خاله ی عزیزم فریما جون ، یه پستی در مورد رئیس جمهور محترم زدن که خوندنش خالی از لطف نیست . حالا اصل ماجرا ! فكر مي كنيد دخترا و پسرا چه جوري از عابر بانك استفاده مي كنن ؟! آقـــا پــســرهـــا : با ماشين مي رن دم بانك ، پارك مي كنن . مي رن جلوي دستگاه عابر بانك ، كارت رو داخل دستگاه مي زارن ، كد رمز رو مي زنن ، مبلغ درخواستي رو ثبت مي كنن ، پول و كارت رو مي گيرن و مي رن . دخـتـر خـانــم هـا : با ماشين مي رن دم بانك . توي آينه قيافشون رو چك مي كنن . به خودشون عطر مي زنن .در پارك كردن ماشين مشكل پيدا مي كنن . در پارك كردن ماشين خيلي مشكل پيدا مي كنن ! بالاخره ماشين رو پارك مي كنن . توي كيفشون دنبال كارتشون مي گردن . كارت رو توي دستگاه مي زارن . كارت توسط دستگاه پذيرفته نمي شه . كارت تلفن رو مي اندازن توي كيفشون !! دنبال كارت عابر بانكشون مي گردن . كارت رو وارد دستگاه مي كنن و كد رمز و وارد مي كنن . كنسل مي كنن . دوباره كد رمز و مي زن . كنسل مي كنن . بالاخره بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست مي كنن! پول رو مي گيرن و بر مي گردن به ماشين . توي كيفشون دنبال سوئيچ ماشين مي گردن . استارت مي زنن ، پنجاه متر مي رن جلو و ماشين رو نگه مي دارن . دوباره بر مي گردن جلوي بانك . از ماشين پياده مي شن . كارتشون رو از دستگاه عابر بانك برمي دارن !! سوار ماشين مي شن ، كارت رو پرت مي كنن كنار صندلي راننده . قيافشون رو توي آينه چك مي كنن . مي اندازن توي خيابون اشتباه . برمي گردن ، مي اندازن توي خيابون درست . پنج كيلومتر مي رن جلو ، ترمز دستي رو آزاد مي كنن !!! و ... قابل توجه : در هيچ كدوم از مراحل فــحــش نمي دن !!
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ميلاد پرفيض دخت موسي بن جعفر (ع) ، کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) را به تو دوست عزيز و حضور حاضر ولي عصر (عج) ، تبريك و تهنيت عرض مي كنم . خـاك فـرح كـه مـدفن اولاد مـرتـضـي است اينجا حريم خواهر سلطان دين ، رضا است خـاك درش به چشم خلايق چو توتيا است شاهـيكه خشت كنيد ، با رفعتش طلاست
بخشي از زندگينامه ي حضرت فاطمه معصومه (س) : نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت معصومه است . پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (ع) است كه آن بانو مادر امام هشتم ، حضرت علي بن موسي الرضا (ع) نيز مي باشد . ولادت آن حضرت در زور اول ذيقعده سال 173 ه.ق در مدينه ي منوره واقع شده است . ديري نپاييد كه در همان سنين كودكي مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامي خود در حبس هارون در شهر بغداد شدند . لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت علي بن موسي الرضا (ع) بزرگ شدند . در سال 200 ه.ق در پي اصرار و تهديد مامون عباسي سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اينكه كسي از بستگان و اهلبيت خود را همراه ببرند راهي خراسان شدند . يك سال بعد از هجرت برادر ، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر به همراه عده اي از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت نمودند و در هر شهر و محلي از طرف مردم مورد استقبال واقع مي شدند . اينجا بود كه آن حضرت نيز همچو عمه ي بزرگوارشان حضرت زينب (س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مومن و مسلمان مي رساندند و مخالفت خود و اهل بيت را با حكومت حيله گر بني عباس اظهار مي فرمودند . بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اي از مخالفين اهلبيت كه از پشتيباني مامورين حكومت برخوردار بودند ، سر راه را گرفتند و با همراهيان حضرت وارد جنگ شدند . در نتيجه تقريبا همه مردان كاروان به شهادت رسيدند. حضرت فاطمه ي معصومه در اين مسير بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه ي راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمودند . سوال فرمودند : از ساوه تا قم چند فرسنگ است ؟ آنچه بود جواب دادند و سپس فرمودند : مرا به شهر قم ببريد ، زيرا از پدرم شنيدم كه مي فرمود : شهر قم مركز شيعيان ما مي باشد . بزرگان شهر قم وقتي از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالي كه موسي بن خزرج بزرگ خاندان اشعري ، زمام نافه آن حضرت را به دوش مي كشيد و عده ي فراواني از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه ي حضرت در حركت بودند ، حدودا در روز 23 ربيع الاول سال 201 ه.ق ، حضرت وارد شهر مقدس قم شدند .سپس در محلي كه امروز ميدان مير ناميده مي شود در جلوي منزل شخصي موسي بن خزرج شتر آن حضرت زانو زد و افتخار ميزباني حضرت نصيب او شد . آن بزرگوار به مدت 17 روز در اين شهر زندگي نمود و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود . محل عبادت آن حضرت در مدرسه ي ستيه به نام بيت النور هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است . سرانجام در روز دهم ربيع الثاني سال 201 ه.ق پيش از آنكه ديدگان مباركش به ديدار برادرش روشن شود ، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فرو بست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند . مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوي محل فعلي كه در آن روز بيرون شهر و به نام باغ بابلان معروف بود تشييع نمودند . همين كه قبر مهيا شد در اينكه چه كسي بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند ، كه ناگاه دو تن سواره نقاب به صورت از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز ، يكي از آن دو وارد قبر شد و ديگري جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد .آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آنكه با كسي سخن بگويند بر اسبهاي خود سوار و از محل دور شدند . به نظر مي رسد كه آن دو بزرگوار ، دو حجت پروردگار : حضرت امام رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند . كه طبق ضوابط شرعي بايد پيكر معصومه به دست معصوم تجهيز و تدفين شود ، چنانكه پيكر مقدس حضرت زهرا (س) را اميرمومنان (ع) غسل داده و كفن و دفن نموده و حضرت مريم (ع) را حضرت عيسي (ع) شخصا غسل داده است . پس از دفن حضرت معصومه (س) موسي بن خزرج سايباني از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اينكه حضرت زينب(س) دختر امام جواد به سال 256 ه.ق اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوي بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت و دارالشفا دلسوختگان عاشق ولايت و امامت شده است . منبع : روابط عمومي آستانه مقدسه قم
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم پيامبر اعظم (ص) : نـزد خـداي تـعـالـي ، چـيـزي گـرامي تـر از دعـا نـيـسـت . الّلهمَ بَينَنا وَ بَينَة وُصْلَة تودي الي مُرافَقَة سَلَفة پروردگارا ، ميان ما و او پيوندي برقرار كن كه ما را به رفاقت پيشينيانش برساند . اين جمعه هم به اميد آمدنت دست به دعا برداشته ايم . بيش از اين چشم انتظارمان مگذار ...
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم شهادت ششمين پيشواي شيعيان حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (ع) را به تو دوست عزيز و حضور حضرت صاحب الامر (عج) تسليت عرض مي كنم .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم فكر مي كنيد پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست مي كنند ؟! دخـتـر خـانــم هـا : توي ماهي تابه روغن مي ريزن ، اجاق گاز زير ماهي تابه رو روشن مي كنند . تخم مرغ هارو ميشكنن و همراه نمك توي ماهي تابه مي ريزن . چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان مي كنن . آقـــا پــســرهـــا : توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهي تابه مي گردن . توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهي تابه مي گردن و بالاخره پيداش مي كنن ! ماهي تابه رو روي اجاق گاز مي زارن . توي ماهي تابه روغن مي ريزن و توي يخچال دنبال تخم مرغ مي گردن . يه دونه تخم مرغ پيدا مي كنن . چند تا فحش مي دن !! دنبال كبريت مي گردن . با فندك اجاق گاز و روشن مي كنن و بوي سركه همراه با دود آشپزخوه رو بر مي داره ! ماهي تابه رو مي شورن چون روغنش بوي ترشي مي ده . ماهي تابه رو روي اجاق گاز مي زارن و توش روغن واقعي مي ريزن ! تخم مرغي رو كه از روي كابينت سرخورده و كف آشپز خونه پهن شده رو با دستمال پاك مي كنن . دوباره چند تا فحش مي دن ! و لباس مي پوشن . مي رن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ مي خرن و بر مي گردن . تلويزيون رو روشن مي كنن و صداش رو بلند و روغن سوخته رو مي ريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهي تابه مي ريزن . تخم مرغهارو مي شكنن و توي ماهي تابه مي ريزن . دنبال نمكدون مي گردن . نمكدون خالي رو پيدا مي كنن و چند تا فحش مي دن . دنبال كيسه ي نمك مي گردن و بالاخره پيداش مي كنن . نمكدون و پر از نمك مي كنن . صداي گزارشگر فوتبال و مي شنون و مي دون جلوي تلويزيون . نمكدون و روي ميز مي زارن و محو تماشاي فوتبال مي شن . بوي سوختگي رو استشمام مي كنن و مي دون توي آشپزخونه . چند تا فحش مي دن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل مي ريزن . دوباره روغن و تخم مرغ توي ماهي تابه مي ريزن . با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم مي زنن !! صداي گل رو از گزارشگر فوتبال مي شنون و مي دون جلوي تلويزيون . صداي تلويزيون رو زياد مي كنن . سريع بر مي گردن توي آشپزخونه . تخم مرغهايي رو كه با ذرات تفلون كنده شده ، توسط چنگال ، مخلوط شده رو توي سطل مي ريزن و ماهي تابه رو مي ندازن توي كاسه ي ظرفشويي و دنبال ظرفهاي مسي مي گردن . قابلمه ي مسي رو روي اجاق گاز مي زارن و توش روغن و تخم مرغ مي ريزن . چند دقيقه به تخم مرغها زل مي زنن !! ياد نمك مي يوفتن و مي رن نمكدون رو از كنار تلويزيون بر مي دارن . چند ثانيه فوتبال تماشا مي كنن . ياد غذا ميوفتن و مي دون توي آشپزخونه . روي باقيمانده ي تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ، ليز مي خورن . چند تا فحش مي دن و بلند مي شن . نمكدون شكسته رو توي سطل مي اندازن . قابلمه رو بر مي دارن و بلافاصله ولش مي كنن !!! چند تا فحش مي دن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب مي گيرن . با يه پارچه ي تنظيف قابلمه رو بر مي دارن . پارچه رو كه توسط شعله ، آتيش گرفته زير پاشون خاموش مي كنن . نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون مي خورن و چند تا فحش مي دن !!
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم باز هم شمارش روزهاي سرد و تكراري ... باز هم رنگ دلتنگي غروب جمعه ... باز هم بي قراري ... باز هم انتظار ... اين جمعه هم گذشت و نيامدي ... پروردگارا ! چشم ما را به ديدن طلعت درخشان قائم آل محمد روشن كن .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام . ببخشيد كه دير وقت مزاحم خوابتون شدم . اگه به اعدام اعتقاد داريد ، باور كنيد كه بوش نامزد مرگــــــه !!!
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم گرم ياد آوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم تـــو را مـن چــشــم در راهــم ...
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم گفتم: لعنت بر شيطان ! لبخند زد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم يادته ؟ 17 سال پيش ، توي يه همچين روزي ، دوم آبان .همين ساعت ها ، مامانم اومد و بهم گفت : نرگس از اين به بعد يه همبازي داري . يه كوچولوي تپلي . يادت نيست ؟ آره راست مي گي . آخه تو اونموقع كه چيزي نمي فهميدي . تازه به دنيا اومده بودي . يادته ؟ اونقدر باهم صميمي بوديم و اونقدر همديگه رو دوست داشتيم كه شده بوديم مثل دو تا خواهر . يادته واسه اينكه پيش هم بمونيم ، چه كلك هايي سوار مي كرديم ؟ بزرگتر كه شديم شيطنت هامونم فرق كرد . همسايه ي اون خونه قبلي تون رو يادته ؟ چقدر سربه سر اين مهرداد ما گذاشتيم . مسافرت مشهد و يادته ؟ سميرا تازه نامزد كرده بود . واي كه چقدر به عشق و عاشقي اين دوتا ما خنديديم . يادته وقتي بهم مي گفتن عزيزم ، من و تو چيكار مي كرديم ؟ اينجوري مي شديم : جريان فنجون و نعلبكي هاي قصر و يادته ؟ يا اون ماستي كه اون پسرهاي كناري مون به جاي سس به من دادن و منم ريختم روي سالادم ؟ فريما 4 سال پيش شمال و يادته ؟ پسره داشت اسكيت بازي مي كرد ، پاش گير كرد به سنگ و افتاد روي تو !!! جشن تولدت ، 2 سال پيش يادته ؟ چقدر خوش گذشت . چقدر با اين زاهده و آرزو و بقيه ي بروبچ خنديديم . يادته شب كه مهمون ها رفتن از خستگي دوتامون روي مبل بيهوش شديم ؟ بعدشم حميد مثل هميشه شيطونيش گل كرد و توي همين حالت ازمون عكس گرفت ؟ حالا ديگه دوتامون بزرگ تر شديم . اون قدر كه ديگه بهمون نمي گم بچه ها بشينيد !! حالا شديم همراز همديگه ، همدل همديگه ، هم صحبت همديگه . تو طول روز كلي تلفني با هم حرف مي زنيم ، توي نت هم كلي سر به سر هم مي زاريم ، تازه وقتي همديگه رو مي بينيم بازم كلي حرف داريم كه به هم بزنيم . به قول خاله : من بدونم شماها به هم چي مي گيد !! واي فريما كلاس زبان و بگو . يادته چقدر اين آقاي آقاجاني خاطرمونو مي خواست ! واااي پوريا رو بگو !! اون هفته اي خونه ي مامان جون رو يادته ؟ تو و عليرضا داشتين معتادم مي كردين !! روز قبل از اينكه برم سوريه رو يادته ؟ 3 ساعت توي حياط مامان جون ، تاريك تاريك ، چقدر باهم حرف زديم . من و تو ...(خدايي بگم پشت سر كي حرف زديم ؟ ) اون قولي رو كه 1 ماه پيش ، روي پله ي خونه ي مامان جون به هم داديم كه يادت نرفته ؟ قرار شد من و تو چند سال ديگه يه خونه مجردي بگيريم و بزاريم بريم . حالا تو ديگه خيلي بزرگ شدي . وقتي بچه بودم هيچ وقت فكر نمي كردم يه روزي اينقدر بزرگ بشي كه بتونم باهات درد و دل كنم ، باهات حرف بزنم . تو هم كه ماشالله انقدر فهميده و عاقل هستي كه حد نداره . (هر چند بعضي وقتها حسابي شيطون مي شي !) حالا تو قراره بشي خانم دكتر خود من . دكتر دوندونپزشك من . شايدم يه جراح بزرگ قلب ! خدا رو چه ديدي ؟ اميدوارم توي هر رشته اي كه قراره تحصيل كني به بالاترين درجه برسي . فريما چقدر مثل هميشه حرف زدم ها ... همه ي اينارو يادت اووردم كه فقط بگم : 16 ساله كه پا به پات بزرگ شدنت رو ديدم . حست كردم ، باهات خنديدم و توي بعلت گريه كردم . حالا توي روزهاي قشنگ 17 سالگيت فقط مي خوام بهت بگم كه دوست دارم حالا همه رو بي خيال ... جشن تفلد و بچسب !! امروز تولد زاهده جون هم هست .(ببينيد اينا چقدر با هم هماهنگ هستند كه تولدشونم توي يه روزه !) 16 سالگيت رو تبريك مي گم و از خداي مهربونم يه دنيا پر شادي برات آرزو مي كنم . فريما جونم ، الهي دور سرت بگردم ، كادوي تولدت رو هم گذاشتم توي ادامه ي مطلب . برو ببين غش كن !! تولد 17 سالگيت با 17 تا آسمون به بزرگي دلت ، مـبــارك . تا هميشه فريماي خودم مي موني . دوشد دالم گيلي گيلي ... فـــداتـــيـــشــم ... تبصره : از تمام مهمون هايي كه با دعوت و بي دعوت اومدن ، تقاضا دارم كادوهاشونو بزارن همين جا !! من و فريما و زاهده نداريم كه
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
،تــو مـرا مبعـوث مـی خــواهـــی
صفحه نخست
|