|
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم خواهشا اين پست رو بدون هر گونه جبهه گيري سياسي بخونيد !! سلام .راستش امروز اومدم يكمي بيشتر از دفعات قبل باهاتون خودموني حرف بزنم . اين هفته ، هفته ي دفاع مقدسه . دفاع مقدس ! تا حالا با خودت فكر كردي چرا اين دفاع شده مقدس ؟ مگه جنگيدن هم قداست داره ؟ مگه حفظ آب و خاك هم حرمت داره كه دفاع ازش بشه مقدس ؟ چند سال از حمله به خاك كشورمون مي گذره ؟ 20 سال ؟ 25 سال ؟ اصلا مگه مهمه ؟ مهم اينه كه هر چي بوده گذشته .. چند روز پيش داشتم به اين فكر مي كردم كه ما بعد از شهدا چيكار كرديم ؟ شايد با خودت فكر كني خب چيكار مي تونيم بكنيم ؟ واقعا همينه ! چيكار بايد كرد ؟ به قول احسان عليخاني توي هر پست و مقام و درجه اي كه باشي ، حتي اگه دشمن اين حكومت هم باشي ، بازم نمي توني از اون 8 سال بگذري . راست مي گه . كيه كه بتونه از اون خون هايي كه ريخته شده بگذره و به روي خودش هم نياره ؟ اونا واسه خاطر من و شما رفتن . اگه ما الان داريم نفس مي كشيم مديون شهدامون هستيم . اگه مي بيني اين خاك ، اين آب واست حرمت داره به خاطر همون هايي كه رفتن و هيچ وقت برنگشتن . كشورت ايران ... دوسش داري ؟ نگو نه كه دروغ گفتي ! اينجا جايي كه داري توش نفس مي كشي ! مهم ترين كاري كه واسه زنده موندن بهش احتياج داري . مي شه جايي زنده باشي و دلبسته اش نباشي ؟ من كاري ندارم وضع كشور چه جوريه ؟ سياست رئيس جمهورت چيه ؟ كي انتخاب مي شه ؟ كي بركنار مي شه ؟ نمي دونم حزب اصولگرا و چپي و راستي و ... به هيچ كدوم كار ندارم . من دارم از چيزه ديگه اي حرف مي زنم . من دارم اينجا نفس مي كشم . توي كشورم ... توي سرزمينم ... حالا چه فرقي مي كنه رئيس جمهور مملكتم اونيه كه من بهش راي دادم يا نه ؟ خدايي چند نفر بين شماها هست كه وقتي خبر دستيابي به انرژي هسته اي رو شنيد ، خوشحال نشد ؟ 8 تا كشور توي كل دنيا اين فناوري و داشته باشن و تو باشي جز اون هشت تا ... حس فوق العاده ايه . يه جور حس غرور . يا مثلا كيه كه وقتي اون پرچم خوشگل مي ره بالا و بالا تر از بقيه كشور ها ، سرودش خونده مي شه ، ته دلش غش نره ؟ اين همون كشوره ... همون كشوري كه اگه الان موجب افتخارته ، يه زماني بين بودن يا نبودن قرار داشته ... بودني كه مديون همين شهدا هستيم . شهداي 8 سال دفاع مقدس . اگه اونا نبودن معلوم نبود الان مايي هم وجود داشت ! حالا يه كم بيا دقيق بشيم توي موضوع . من ... تو .... اصلا يه جوون نسل سومي ... چيكار كرديم ؟ واسه اون قطره قطره خون هايي كه براي آزادي من و تو ريخته شده ؟ خب البته ما كلي كار انجام داديم . مثلا يه كوچه رو به نام فلان شهيد زديم . كوچه نه ، خيابون . خيابون نه ؟ اصلا يه بزرگراه . خب كار بزرگيه !! بابا يه بزرگراه به نامش زدن ديگه !! حالا اصلا خود شهيدا هيچي ، ما هممون در برابر خانواده هاشون مسئوليم . اگه يه پدر شهيد توي يه مجلس باشه چيكار مي كني ؟ اولش چنان نيگاهش مي كني كه انگار يه فرق اساسي با يقيه داره ! بعضي ها هم اينطورين :اگه پسر باشه ، دكمه ي يقه شو مي بنده و اگه دختر باشه يكمي بيشتر اون موهاي خوشگلش رو مي پوشونه و با يه صداي بلند و حق به جانب مي گه : حاج آقا سلام عليكم !! خب البته تو درست مي گي ! بابا تو سلام كردي . حرمت نگه داشتي ! اما واسه چند دقيقه ... به محضه اينكه از اونجا رفت ، دكمه رو باز مي كني و موهاتم سيخ سيخي و بعدش يه دوتا شوخي هم مي كني و مي گي : آخيش ! داشتم خفه مي شدم ! من خودم و مي گم ، يكي نيست بهم بگه بابا اين همون پدريه كه واسه خاطر من ، دسته گلش رو فرستاده جبهه و حالا هم فقط يه قاب عكس ازش داره !! اما حالا چون مثلا يكمي ريش داره و يه كمي هم به دور از تصورات جوانانه ي ما زندگي مي كنه ، لايق يه همچين برخورديه . چقدر شهيداي كشورمون رو مي شناسيم ؟ اونايي كه رفتن . به خاطر ما . به خاطر خودشون ، به خاطر آزادي . چند نفرمون تا حالا دقيق شديم كه بگرديم و مثلا وصيت نامه ي فلان شهيد و پيدا كنيم و عمل كردن بهش كه نه ، فقط بخونيمش ؟ يا مثلا كدوم از ما تا حالا به كار بزرگي كه اونا انجام دادن واقعا فكر كرده ؟ اين هفته ، هفته ي شهداست . چند وقت پيش توي گلزار شهداي شهرمون يه پدري رو ديدم كه سر مزار يكي از شهدا نشسته بود و قاب عكس پسرش رو گذاشته بود جلوي روش و باهاش حرف مي زد . برام جالب بود . مگه چه اتفاقي افتاده كه اين پدر بعد از گذشت اين همه سال هنوز مي ياد و با عزيزش حرف مي زنه ؟ خيلي از مادرها هستند كه هنوزم به اميد ديدن فقط پلاك فرزندانشون دنبال تمام جنازه هاي مفقود الاثر مي گردند ... حالا ما در مقابل يه همچين خانواده هايي مسئول نيستيم ؟ همين چند وقت پيش بود كه به يه خانمي كه منم مي شناسمش خبر پيدا شدن جنازه ي پسرش رو دادن . حالي كه داشت اصلا قابل وصف نيست . مگه اين خاك چي داره ؟ مگه اين آب چه رنگي داره كه اينا به خاطرش رفتند و جونشو نو روي دست گرفتند و هيچ وقت بر نگشتند ؟ خدا وكيلي با ديدن صحنه هاي جبهه و جنگ ، چه حالي بهت دست مي ده ؟ اون لحظه هايي كه توي تاريكي شب با يه رمز قشنگ مي زدن به دل دشمن و يكي يكي شهيد مي شدند ؟ اينا همه حرمت داره . من و تو بايد بعد از گذشت اين همه سال نگه شون داريم ... حفظش كنيم .براش ارزش قائل بشيم . اما حالا ، وظيفه ي من و تو چيه ؟ شايد بايد بشينيم و وقتي يكي بهمون مي گه خليج كشورت عربيه ، راحت قبول كنيم و بعدش بيان يكي يكي مليت شاعرهامون رو هم زير سوال ببرند و بعد يه فيلم بسازنن كه به هر چي ايرانيه توهين كنن و ما هم بشينيم فقط از انيميشن كامپيوتري اين فيلم حرف بزنيم ... اين درسته ؟ به نظر شما ، ما الان وظيفه اي نداريم ؟ اينم يه جور جنگه ... يه زماني اونا رفتن و جون دادند حالا اين ماييم كه بايد يه جور ديگه جون بديم . براي اين آب ، براي اين خاك ... حالا خدايي اگه فقط يكم معرفت داشته باشي مي فهمي كه ما بعد از شهدا هيچ كاري نكرديم ! اصلا قصد توهين به هيچ كسي رو نداشتم . فقط خواستم بگم به خودم ، يكمي بيشتر مسئول باش در برابر آب و خاكت . يكمي بيشتر فكر كن به اون 8 سال كه براي خيلي ها يه جور عشق بازي بود . يكمي بيشتر بها بده به نام و ياد كساني كه رفتند و از من دفاع كردند . همين ... ياد و خاطره ي شهداي هشت سال دفاع مقدس ، گرامي باد .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم آقا جونم سلام . مي بيني! يه ماه رمضان ديگه هم اومد . بازم بدون تو ... آخ كه اگه خودت بودي ، اگه بودي و قبل از افطار دعا مي كردي و ما آمين مي گفتيم ... چي مي شد . آقا جون امروز كجا قراره افطار كني ؟ امروز كجا قراره ربنا رو گوش بدي و آمين بگي ؟ امروز كجا قراره از خدا بخوايي كه به دلهاي ما شكيبايي بده ؟ شكيبايي ... تنها چيزي كه بيشتر از هر چيزي به دردمون مي خوره . كاش بودي ... هر سال ماه رمضان كه مي شه دلم شور مي زنه واسه اون روزهاي آخرش . واسه اون شب هايي كه سرنوشت سازه . مي ترسم ... مي ترسم نكنه وقتي قراره خوبي ها و بدي ها مو نشونت بدن ، اشك توي چشمات جمع بشه ! بگي اينم كه هنوز آدم نشده . نمي دوني چه حس بديه اينكه بدوني كسي كه مثلا براش منتظري ، ازت دلخور باشه ... هر سال شبهاي قدر توبه مي كنم ... آدم مي شم ...اما هيچ وقت نفهميدم تا كي آدم مي مونم ؟ 1 روز ؟ 3 هفته ؟ 7 ماه ؟ اصلا آدم مي شم كه بخوام آدم بمونم ؟ هر سال با خودم مي گم : امسال ديگه فرق مي كنه . ديگه اين كارو نمي كنم ، ديگه اين حرف و نمي زنم ..اما بازم هيچ وقت نفهميدم كه به قول هام عمل كردم يا نه ؟ هر سال شبهاي قدر خيلي ها رو حلال مي كنم ... خيلي ها هم هستند كه منو حلال مي كنن . حالا يه خواهش ، مي شه امسال شما منو حلال كني ؟ به خاطر تمام بدي هايي كه در حق خودم كردم . به خاطر تمام كارهايي كه شما رو ناراحت كرده . حلالم كن ... حلالم كن تا با يه دل آروم تر يه دوره ي جديد رو شروع كنم . امسال ماه رمضان چندميه كه تو نيستي ؟ هزار و صد و هفتاد سومي ... زياده ...خيلي هم زياده...اما از ته ته قلبم از خدا مي خوام كه بيشتر از اين نشه . خداي مهربونم ! به حرمت تمام خوبي ها ، به بركت اين ماه عزيزت و به حق تمام دلهاي شكسته ي زميني ، بيشتر از اين ما رو منتظر نذار ...
بيا تا شميم ترنم بماند دلم تازه با فصل پنجم بماند بيا تا به ياد غزل هاي آبي خيالم در آن سوي شب گم بماند به صبح تماشا ، بيا تا هميشه غزل ، عشق، آيينه ، گندم بماند دعا كرده ام تا بهار ظهورت به لب هاي مردم تبسم بماند بگو با دعايي كه در انتظار است نگاهم به آمين چندم بماند ؟
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام عليك يا نسا و رجال محله .... انا برگشتن نمودم ... جاي همتون خالي ... يعني خيلي خيلي خالي ... كلي به ياد همتون بودم ...دعاتون هم كردم البته اگه لايق بوده باشم . انشاالله كه قسمت همتون بشه كه به يه همچين سفرهاي زيارتي بريد. مي گم من اين چند وقت عجيب لهجه ي عربي گرفتم !! خودم خنده ام مي گيره وقتي حرف مي زنم ... اين فريما خودشو كشت تا به من تركي ياد بده ، تركهاي اونجا انقدر راحت فارسي حرف مي زدن كه من به جاي اينجا تركي جواب بدم ، سعي مي كردم توي زبون فارسي ازشون كم نيارم !! بزارين قبل از هر چيز تشكر كنم به خاطر همه چيز ...از اينكه مثلا به خونم سر مي زديد جا داره كه دوباره تبريك بگم حلول ماه مبارك رمضا ن رو ... اميدوارم توي اين ماه عزيز بتونيد بهره ي كافي رو ببريد و من رو هم از دعا كردن جا نزاريد . در ضمن بايد بگم كه فريما هيچ گونه تقصيري نداره . ( انقدر دعواش نكنيد !!) اشكال از من بود كه خبر بهش نمي رسوندم كه اونم علت داشت ، كه نمي گم ! ...اينجا دمشق است ! پايتخت حكومت داش بشار و باباش !! آقا ما اين چند وقت كلي حال كرديم با اين بشاري !! شما توي دمشق كمتر ديواري رو مي تونيد پيدا كنيد كه عكس رئيس جمهورشون روي اون نباشه !! انقده هواي اين بشار اسد و باباي محترمش ، حافظ اسد رو داشتن كه حد نداره ... اون يه تيكه ي بالا هم جزيي از سفرنامه است كه اگه مي خوايي تو خماري بقيش نموني ، لطف مي كني و يه سر به ادامه ي مطلب مي زني ! بازم از همتون ممنونم . خيلي خيلي التماس دعا ...
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام ... تعجب نكن .. چي ؟ آب قند بدم ؟ واسه ي چي ؟ نه بابا ...كي گفته مي خوام مقصد نهايي رو تعطيل كنم ؟ آخيش ... خب حالا بزارين بگم كجا دارم مي رم ..راستش قسمت شده يه سفر زيارتي در پيش دارم ...اگه خدا بخواد یکشنبه ی اين هفته عازم سوريه هستم . حدودا 20 روزي هم طول مي كشه ...مي دونم دلتون خيلي واسم تنگ مي شه !! چي ؟؟ نرم ؟ شما رو هم ببرم ؟ ولم كنيد توي اين بي بنزيني كجا پاشيم بربم همگي ؟ من خودم دارم مي رم اونجا واسه يه مملكت بسه !! توي اين 20 روز هم خب طبيعيه كه مقصد نهايي به روز نشه ديگه ... فقط خواستم بهتون بگم كجا هستم كه يه وقت از خودتون دلتنگي و نگراني صادر نكنيد !! ولي خدايي دلم واسه همتون تنگ مي شه ..مطمئن باشين به يادتون هستم . خواستم با زدن اين پست ازتون حلاليت بگيرم ..( يا حلالم مي كني يا مجبوري كه حلالم كني ! ) ... سفر زيارتيه ديگه .شايد رفتم و ديگه بر نگشتم !! من حوصله ندارم اون دنيا وايسم سر پل صراط و باهاتون كل كل كنم ... خلاصه كه اگه حرفي زدم يا كاري كردم كه ناراحتتون كرده خب واقعا حقتون بوده !!! و اگر هم كاري كردم كه خوشتون اومده ، بايد بگم كه ببخشيد قصدشو نداشتم !!! شوخي كردم بخندي اين دم آخري ...آقا يه حلاليت ویژه از دادا حسني و ولك مجتبي . ببخشيد اگه يه وقت با كامنت هام ناراحتتون كردم ... اگه چيزي گفتم كه بي احترامي شده ...( وايي چقده سخته اين حلاليت طلبيدن ، اشكم در اومـــــــــــــــد !!) آقا يه چي بگم ، نازي جون مسئول پختن آشه .( ببين من چه فداكارم مي خوام آش پختن ياد بگيري !! ) نازي جون اگه خراب هم شد اشكال نداره ... مجلس بي رياست ، اگه سوالي هم داشتين از وضعيت سلامتي و روحي بنده در خاك غربت ، مي تونيد از فريما سوال كنيد . پاسخگويتان خواهد بود . خلاصه ديگه وقت رفتنه . دلم واستون خيلي تنگ مي شه . ( الان دارم گريه مي كنم ) ..بچه ها خدايي حلالم كنيدها ... واسم هم دعا كنيد دور از چشم حسودان و تنگ نظران به سلامتي برم و بر گردم . ولك جون پاشو قرآن و بيار ، دادايي تو هم يه كاسه آب بيار ( آبش آب زاينده رود باشه ها !) فريما تو هم برو دنبال پلاكاردها !! راستي چون احتمالا توي ماه مبارك رمضان برگرديم ، از همين جا حلول صورت نگرفته ي ماه مبارك رمضان رو تبريك مي گم خدمتتون . حالا مي يام دوباره هم تبريك مي گم . ولي خب من مي خوام هميشه توي تبريك ها اولين باشم !! راستي 10 شهريور هم تولد ماماني گلمه ...از همين جا بهش تبريك مي گم و مي بوسمش بر مي گردم ، اگه خداي مهربونم بخواد . دعاتون مي كنم . حق نگهدار همتون .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام بر مهدي (عج) آن كسي كه خداي عزوجل به امت ها وعده داده كه عقايد مختلف مردم را به وجود او جمع كند و خلق را از تفرقه برهاند و به وجود او خداي متعال زمين را پر از عدل و داد گرداند و همه ي قواي عالم از او تمكين كنند و وعده ي خدا به عزت اهل ايمان به وقوع پيوندد... ... مفاتيح الجنان ، زيارت حضرت صاحب الامر (عج) ________________________________________________________________ الان حدود دو هفته اي ميشه كه امير محمد 5 ساله ، هر بعد از ظهر سر كوچه منتظر عابرها مي مونه تا شيريني بهشون تعارف كنه . بعد از ظهر كه مي شه بوي اسپندش كل محله رو خوشبو مي كنه . حدود 1 ماهي مي شه كه همه در تكاپو هستند . از كوچيك گرفته تا ريش سفيد محله . نه فقط اينجا . كل شهر و يا شايد كل كشور . حتما قراره اتفاق بزرگي بيوفته كه همه اينجوري در جنب و جوشن ؟ مي گن جشن ميلاد . ميلاد كي ؟ حتما بايد خيلي شخص مهمي باشه كه هزاران و يا شايدم ميليونها نفر به خاطر جشن تولدش هر كاري مي كنند .مي دوني الان چند وقته كه كل شهرمون چراغوني شده ؟ همه جا غرق شاديه . همه خوشحالند . انگار قراره يكي بياد . يكي كه همه منتظرشن . اما اگه هنوز نيومده ، پس چرا همه در تكاپوي گرفتن جشن تولدش هستند ؟ چقدر منظره ي شهر از بالا قشنگه . همه جا غرق نور . اصلا انگار نه انگار كه شبي وجود داره. چقدر قشنگه كه بعضي وقتها از يه ارتفاع زياد به شهر نگاه كرد . اي كاش هميشه ميلاد نور بود تا هيچ وقت سياهي توي شهر به وجود نمي يومد .برام جالبه .خيلي جالب . خدايا اين مردم واسه تولد كي انقدر شور و هيجان دارند ؟ هزاران نفر ، ميليونها نفر يا شايدم ميلياردها نفر ...منتظرند . منتظر واسه چي ؟ واسه ي كي ؟ حتما يه نور . يه اميد . يكي كه خيلي اومدنش واسه همه مهمه . مهم نيست ؟ پس اين همه جنب و جوش براي چي ؟ 1173 سال ... فردا جشن هزار و صد هفتاد و سومين سالگرد تولدته . چقدر زياد . از اين همه سال ، حدود 1099 سالي مي شه كه همه منتظرند .. ..خيلي زياده ...اما واسه ي من كم ..سهم من از اين همه انتظار فقط 19 سال و 9 ماهه . يعني 1173 ساله كه روز تولدت كل دنيا انقدر قشنگ مي شه ؟ اي كاش هميشه روز تولدت بود . امروز از صبح هر كاري مي كنم نمي تونم بخندم . امشب ، شبه ميلاده .بايد شاد بود .بايد خنديد . اما من چه جوري بخندم در حالي كه از صبح تا حالا ياد گريه هاي هدي مي افتم ؟ تو هدي رو خيلي خوب مي شناسي ... همون دختري كه حدود 2 سال پيش كنار يكي از ساحلهاي فلسطين گريه مي كرد . نه ...بزار درست بگم ، همون دختري كه حدود 2 سال پيش كنار يكي از ساحلهاي فلسطين زجه مي زد . آره ..يادته ؟ پدر و مادرش رو جلوي چشماش كشته بودند . اونم مثل پروانه دور جنازه ها مي چرخيد و فرياد مي زد . تا حالا دلم انقدر از صداي گريه ي كسي به درد نيومده بود . پاهاشو مي كشوند به زمين و دور تصوير بردارها و عكاسها مي چرخيد و كمك مي خواست . انقدر فرياد زد ، انقدر گريه كرد كه از هوش رفت . يادته ؟ تا چند وقت اين صحنه ي دلخراش سوژه ي تمام خبر گذاري هاي دنيا شده بود .اما بعد از چند وقت انگار نه انگار كه دختري بدون پدر و مادر مورد حمله ي وحشيانه ي چند نفر قرار گرفته بود . مي دونم آقا جون . مي دونم تو هم چقدر غصه خوردي . اما هدي تنها نيست . خداي مهربونم و تو ... بايد بخندم ...آره ..بايد خنديد . اما چه جوري ؟ چه جوري بخندم در حالي كه ياد اون پسر بچه ي 15 ساله مي افتم كه از زندگي فقط معني انتفاضه و سنگ رو فهميده ؟ حدود نيم قرن ..نيم قرنه كه اون پسر بچه و با پدران قبل از خودش با سنگ از كشورشون دفاع مي كنن . از ناموسشون ...يه پسر 15 ساله ...مگه اون حق زندگي نداره ؟ اونم تقريبا هم سن منه . اگه من بايد توي اين روز بخندم ، اونم بايد بخنده ... اما اون پسر 15 ساله هم تنها نيست . خداي مهربونم و تو ... بخند ... نمي تونم ، چه جوري بخندم در حالي كه هنوز ويرانه هاي حرم مطهر عسگرين روي زمينه ؟ آقا جون امشب شبه تولدته . مي دونم ... نمي خوام ناراحتت كنم . اما بايد بگم كه چرا نمي تونم بخندم . مي دونم آقا جون ....مي دونم چه حالي شدي وقتي اون تجاوز وحشيانه به حرم پدرت رو ديدي ... هيچي بدتر از اين نيست كه جلوي چشم خودت صحن و سراي قشنگ پدرت رو خراب كنند . اما پدرت هم تنها نيست . خداي مهربونم و تو ... بايد خنديد ... شايد بتونم به آزادي بخندم . به آزادي از جنس سياست . بي بند و باري ، تجاوز ، بي غيرتي ، سرگرداني ، ايدز و ده ها بيماري كشنده ي ديگه . .. آره اين خنده داره . بايد بخندم به سياست هاي آدم هاي زميني .. اونايي كه حتي نمي دونن آزادي چه طور نوشته مي شه .. اونوقت به اسم آزادي موجب جون دادن جوان ها مي شن ... بايد خنديد به شبگردي ها ...به تجاوز به يه دختر 14 ساله ، به اسلحه ، به آدمكشي به انسانيت با تفكر آزادي ... اما قربانيان آزادي هم تنها نيستند . خداي مهربونم و تو ... خنده ام نمي گيره ... چه جور بايد خنديد وقتي مي دوني امروز همه شادند به غير از كودكاني كه از سو تغذيه دارن جون مي دن . به بدنهاي خشك و بي روحشون بايد خنديد ؟ به عطششون براي آب ؟ براي غذا ؟ اين خنده داره ؟ وقتي مي دوني روزانه هزاران دلار خرج فقط يك وعده ي غذايي بعضي از آدمها مي شه در حالي كه ميليونها كودك ، توي آفريقا بر اثر گرسنگي مي ميرند . به همين راحتي . شايد بايد به عدالت از اين نوع خنديد .اما اونها هم تنها نيستند . خداي مهربونم و تو ... آقا جون ببخشيد ... نمي خوام ناراحتت كنم . اما تو بگو ! چه جوري بخندم در حالي كه مي دونم توي دنيايي كه زندگي مي كنم هستند كساني كه به قداست پيامبر من هم رحم نمي كنند ؟ چه جوري بخندم در حالي كه پيامبر مهر ، دوستي ، صلح و پيامبر رحمت من شده بازيچه ي دست يه سري از آدمهاي پست فطرت . اين اصلا خنده دار نيست . چند سال از توهين روزنامه ي دانماركي به پيامبرمون مي گذره ؟ چرا انقدر راحت از كنار اين موضوع بايد رد شد ؟ بخدا كم اهانتي نيست ! اما پيامبرمون هم تنها نيست . خداي مهربونم و تو ... بايد امروز بخندم ؟ در حالي كه فقط چند ماهه كه از احانت به اولين قبله گاه مسلمانان مي گذره . مسجد ... اونم مسجد الاقصي .. جايي كه پيامبر از اونجا به معراج رسيد . چه طور بايد به خودشون اجازه بدند كه باعث خرابي و ويراني اونجا بشن ؟ اما مسجد الاقصي هم تنها نيست . خداي مهربونم و تو ... مي خوام بخندم اما دائم رنگ خون جلوي چشمامه ... يادته ؟ همين چند وقت پيش بود كه يه سري از مردم بغداد به خاطر بمب گذاري كشته شدند . همه جا رنگ خون بود ... خون مثل جوي آب سرازير شده بود . چند تا كودك توي جريان اون بمب گذاري ، يتيم شدند ؟ چند تا زن بي همسر و چند تا پدر و مادر بي فرزند ؟ اما مظلومان عراق هم تنها نيستند . خداي مهربونم و تو ... به هر چي كه بشه خنديد به اين موضوع هرگز نمي شه لبخند زد . فقط 20 سالشه . اما چنان درد مي كشه كه حاضره در لحظه جون بده و ديگه توي خماري نمونه . كي بهاي جووني از دست رفته ي اين جوون رو بايد بده ؟ شايد اونايي كه هزار نوع زهر ماري رو هر روز توي كارخونه ها ي داراي مجوز توليد مي كنند ! شايد بايد به گريه هاي نيمه شب مادر اين جوون خنديد . به نفرين هاش ... اين خنده داره ؟ اما اون هم تنها نيست . خداي مهربونم و تو ... بخند ...بايد خوشحال باشي كه توي هزار و صد و هفتاد و سومين جشن تولد آقا شركت داري ! اما نميشه ..جشن تولد بدون خودش ؟ اين كه اصلا صفايي نداره ؟؟ پس بايد بياد ... آقا جونم ببين ! دنيا هنوزم بايد سياه تر از اين بشه ؟ ببين ديگه حتي تحمل كردنش هم داره سخت مي شه ...پس كي قراره كه بيايي ؟ پس كي قراره انتقام هدي و امثال هدي گرفته بشه ؟ مي دونم آقا جون ... مي دونم من خودم هم بدم .. اما به قول اون شاعر به حق خوبات ، بيا ديگه ... من بدم ، درسته ...اما هدي چي ؟ اون پسر 15 ساله چي ؟ به پاكي اونا ... به دل شكسته شون ... آقا جونم مي دونم كه حتي خودت هم نمي دوني كي قراره بيايي ؟ پس خدا جون تو يه كاري بكن ... بسه ديگه ، خداي مهربونم تا كي قراره روز به روز رنگ آبي زمينمون سياه و سياه تر بشه ؟ تا كي قراره همچنان توي يه گوشه ار دنيا خون و خونريزي باشه ؟ تا كي بايد با سنگ جنگيد ؟ نيم قرن ... بس نيست ؟ تا كي بايد به مقدسات مون توهين بشه ؟ تا كي بايد هر غروب جمعه با حسرت به آسمون نگاه كنيم و بگيم امروز هم نيامدي ؟ خدايا تو خودت گفتي ، تو خودت بهمون وعده دادي : خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند وعده مي دهد كه قطعا آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد ، همان گونه كه به پيشينيان آن ها خلافت روي زمين را بخشيد، و دين و آييني را كه براي آنان پسنديده ، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت ... ... سوره ي نور – آيه ي 55 پس كي قراره به اين وعده عمل كني ؟ اي كاش خيلي زود موعد اين وعده برسه . حداقل قبل از مرگ من ... خدايا شايد با خودت بگي تو كه لياقت ديدن يه نور رو نداري . آره مي دونم شايد من بد باشم اما تو خوبي ، به حق تمام صفاتي كه فقط و فقط شايسته ي خودت هست و بس ، فرج مولامون رو برسون ... به حق ناله هاي نيمه شب مادرها، به حق سوز ناله هاي هدي ، به حق آبي هفت آسمونت ، به حق تمام ستاره هات ... بسه ديگه .. بزار آقامون بياد ... آقاجونم ببخشيد ... ناراحتت كردم مي دونم ، مثل هميشه ... اما بايد مي گفتم . بايد مي گفتم چيزهايي رو كه كم كم داشت برام مثل يه بغض مي شد . فردا جشن تولدته ... بايد خنديد . آره ، الان مي تونم بخندم چون ايمان دارم تمام اين زشتي ها يه روزي به قشنگي تبديل مي شه . ايمان دارم كه يه روزي عدالت به معناي واقعيش روي زمين اجرا مي شه ، ايمان دارم كه گريه هاي هدي بدون جواب نمي مونه ... پس بازم مثل هميشه دعا مي كنم ...براي سلامتيت ، براي فرجت ، براي از ميان برداشته شدن موانع فرجت ... توي اين دعا كردن من تنها نيستم ... همه جوونها ، مي دونم كه همشون از ته ته دل مي خوان كه بيايي ... دعا مي كنيم به حق تمام روشني ها ، به حق تمام خوبي ها : اللهم عجل لوليك الفرج اللهم عجل لوليك الفرج اللهم عجل لوليك الفرج آقاجونم ، منتظرت مي مونم ، دوستت دارم و تولدت مبارك ... ________________________________________________________________ ميلاد يگانه منجي عالم بشريت ، حضرت بقيه الله الاعظم ، مهدي موعود (عج) ، را خدمت تو دوست عزيز و تمام مستضعفان منتظر زميني ، تبريك و تهنيت عرض مي نمايم .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم فردا روز ماست. يكي بهمون بگه روزمون مباركــــــ !!! بلاگفا تحت تسلط كامل ماست !! هر چه مي خواهد دل تنگت بگو ... بعد كلي حرف زدن تازه سلام . حالتون چطوره ؟ نبينم توي اين روز مخصوص نشسته باشي كنج خونه و به غم و غصه هات فكر كني ها !! فردا روز منه ، روز تو ، روز ما ... روز جوان ... خجسته ميلاد حضرت علي اكبر (ع) ، بر تو جوان سبز سرزمينمان مبارك باد . به مناسبت اين روز بزرگ گفتم يه دونه ديگه از اين دموكراسي ها بزارم توي مقصد هنايي تا هم شما حالشو ببرين هم خودم . به خاطر اين روز ميمون و البته مبارك ، آزادي كه هر چي دوست داري بگي !! از عشقت تا نفرتت ... شروع كن ببينم مي تونم توي نظراتت ،راه حلي براي كارت هوشمند سوخت پيدا كنم يا نه !!! در ضمن بنزين اضافي خريداريم همه رقمه !! توجه ................ بي توجه !!! چون مي خوام از امروز تا دفعه ي بعد كه پست مي زنم كلي بخنديد ، (بابا بامرام!!) ازت مي خوام كه يه نظر بزاري و يه شايعه بسازي... به بهترين و باحالترين شايعه سازي هيچ جايزه اي نمي دم !! فقط توي پست بعدي معرفي ات مي كنم به همراه كامنتي كه گذاشتي . در ضمن مي توني هر چقدر كه دوست داري و هر جور كه راحتي ، شايعه بسازي . تعدادش مهم نيست . اين جمله رو هم از من و مقصد نهايي يادگاري داشته باشيد : افق روشن فردا ، از آن من و توست . پيش به سوي شايعه افكني .... زود باش ببينم چه مي كني جوان امروز !!
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
،تــو مـرا مبعـوث مـی خــواهـــی
صفحه نخست
|