تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... هر کس روزنه ای ست به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

سلام . آقا ما امروز اومديم آپ بشيم ، ديديم يه عزيزي ازم خواسته كه براي همدردي با رفقا كتاب دست بگيرم و بخونم و بي خيال آپ بشم.نيست بچمون داره كارشناسي مي خونه ، واس خاطر همونه !

البته به دليل شروع ماه شيرين خرداد و نه فقط به خاطر ولك مجتبي ، بلكه به خاطر همدردي با همه ي رفقاي باحال خودم . تصميم گرفتم يه يكي دو هفته اي آپ نكنم!

مي ترسم سر جلسه ي امتحان ياد من بيافتي ، بعد زبونم لال خراب كني بعد بگي : كي كرد كي كرد ؟ نرگس كرد !! بي خيال بابا....

 

ولي قبل از رفتن بزارين 3 تا تيريك بگم بعد همدردي و عشقه !!

 

1- تبريك مي گم ميلاد بانوي صبر و استقامت ، زينب كبري (س) رو خدمت همه ي رفيق هاي با معرفت خودم.

2- تبريك مي گم به همه ي پرستار هاي عزيز مملكتمون كه از جان و دل مايه مي زارن .( البته بعضي هاشون نه!) يه خواهشي كه دارم اينه كه يه كم يواش تر آمپول بزنن .( من مامان مو مي خوام )

3- تبريك مي گم به همه ي دانش آموزاني كه وارد فصل شيرين امتحانات شدند .مواظب باشيد شيرينيش زياد نگيرتتون !

4 – تبريك مي گم به نرگس عزيزم ( تحويل و داشتي  !) به خاطر ماهگرد تاسيس وبلاگش كه البته 29 ارديبهشت بود .ولي خوب شما بي خيال ...( نرگس و كه مي شناسي ؟ نرگس خانوم منتظر ..!)

 

5-تبريك مي گم به همه ي آزاد مردان ايراني ، روز آزادي خرمشهر رو . اميدوارم كه تا دنيا دنياست ، كشور عزيزمون ايران ، از تجاوز بيگانگان در امان باشه .درسته هنوز 3 خرداد نشده ، اما شما بي خيال...

 

نمي دونم چرا 3 تا تبريك شد 5 تا ... دو تا  اون وسط خودشونو  جا دادن !!

 

به دليل همدردي با رفقاي با مرام خودم ، تا

 

اطلاع ثانوي تعطيل مي باشم !!

 

ولك ببين ، فقط محض روي گل جنابعالي اين كارو كردم ! ببين به چي كه مجبور نمي كني آدم و !!

ولي شما نظراتونو بذارين . مطمئن باشين مي خونم ! چون من كه امتحان ندارم !!!

 

به اميد قبولي شما توي همه ي امتحانات خردادي و غير خردادي ، از پيش دبستاني گرفته تا كارشناسي ارشد!!!

دعاتون مي كنم !!

نرگس

 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت15:44توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

با يه جشن 3-2 دقيقه اي موافقي؟ پس يا علي ...

 

جشن بگيريد...

* جشن بگيريد از اينكه زنده هستيد *

* كه برنده هستيد *

* كه صداي پرنده ها  را مي شنويد *

* كه از بوي عطر فصول مختلف سال لذت مي بريد *

* كه غروب آفتاب همچنان طلايي است *

* كه گلهاي رز همچنان جوانه مي زنند *

* كه مي توانيد گريه كنيد *

* كه مي توانيد به ياد بياوريد *

* كه هنوز در ياد ديگران هستيد *

* كه نسيم، پيغام اميد را برايتان مي آورد *

* كه مي تواني دوست داشته باشي *

* كه مي توانند دوستت داشته باشند *

* كه موسيقي و هنر براي شادي تو خلق شده اند *

* كه مي تواني ببخشي *

* كه باران مي بارد *

* كه انسان هستي ، كه مي خواهي همچنان انسان باقي بماني *

* صداي خنده هايتان را جشن بگيريد *

* هستي را جشن بگيريد *

* عشق را جشن بگيريد *

* ............

* .......

* ...

 

بابا اصلا تو يه كلام : بي خيال غم و غصه !! اين همه چيزاي جالب و رنگارنگ تو اطرافمون هست . اين همه رنگ ، اين همه عشق ، اين همه طراوت و تازگي. همه واسه من و تو به وجود اومدن.چرا مي شيني يه گوشه بغض مي كني و بعد منتظر مي موني كه اين بغضه بتركه ؟ بعد به زمين و زمان بد و بيراه مي گي؟

پس جاي اميد توي زندگي من و تو كجاست ؟

رنگ شادي توي زندگي من و تو ، تيره است يا روشن؟

اصلا تا حالا به بي خيالي فكر كرديد؟ زندگي اونقدر هم كه ما فكر مي كنيم عذاب آور نيست .هيچ كسي بدون غصه توي دنيا زندگي نميكنه. اين خود ما هستيم كه به غم و غصه هامون دامن مي زنيم. اين ما هستيم كه با يه اتفاق كوچيك ،يه دنيا گرفتاري رو سرمون هوار مي كنيم .به قول خيام :

 

تقدير تو را هر آنچه بايست بداد ...... غم خوردن و كوشيدن ما بيهودست

 

عكس پايين رو هم ببينيد، حالشو ببريد، بي خيال دنيا بشيد :                                

 

 

______________________________________________________

 

حالا بعد از بي خيالي هاي بالا ، بياييد يه كم بريم تو زندگي ملت !! ببينيم بقيه چه جور زندگي ميكنند؟البته به ما ربطي نداره !! ولي خب...ما جز بعضي هاييم ديگه ..!!

 

بعضي ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه

بعضي ها شعرشان كهنه است ، فكرشان نو

بعضي ها شعرشان نو است ، فكرشان كهنه

بعضي ها يك عمر زندگي ميكند براي رسيدن به زندگي

بعضي ها زمين ها را از خدا مي گيرند وبه بندگان خدا گران مي فروشند

بعضي ها حمال كتابند ، بعضي ها بقال كتابند ،

بعضي ها انبار دار كتابند ، بعضي ها كلكسيونر كتابند

بعضي ها قيمتشان به لباسشان است

بعضي ها به كيفشان،بعضي ها به كارشان، بعضي ها اصلا قيمتي ندارند!

بعضي ها به درد آلبوم مي خورند !!!

بعضي ها را بايد قاب گرفت ، بعضي ها را بايد بايگاني كرد

بعضي ها را بايد به آب انداخت ،بعضي ها هزار لايه دارند

بعضي ها ارزششان به حساب بانكي شان است

بعضي ها همرنگ جماعت مي شوند ولي همفكر جماعت نه

بعضي ها را هميشه يا در بانك ها مي بيني يا در بنگاهها

بعضي ها به پز مي گويند: پرستيژ

بعضي ها هميشه در حسرت پول مريضند

بعضي ها هميشه براي حفظ پول بي خوابند

بعضي ها هميشه براي ديدن پول مي خوابند

بعضي ها براي پول همه كاره مي شوند

بعضي ها نان نامشان را مي خورند،بعضي ها نان جواني شان را

بعضي ها نان موي سفيدشان را مي خورند

بعضي ها نان پدرشان را مي خورند،بعضي ها نان خشك و خالي مي خورند

بعضي ها اصلا نان نمي خورند !!

بعضي ها با گلها صحبت مي كنند،بعضي ها با ستاره ها رابطه دارن

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي كنند،بعضي ها صداي ملائك را مي شنوند

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي شنوند !

بعضي ها حتي زحمت فكر كردن را به خود نمي دهند

بعضي ها در تلاشند كه بي تفاوت باشند

بعضي ها الكي خوشند، بعضي ها رنگ خوشي را هم نمي بينند

بعضي ها فكر مي كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است،حق با آنهاست

بعضي ها فكر مي كنند پول مغز مي آورد و بي پولي بي مغزي

بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت،عمري زجر مي كشند

بعضي ها يك درجه تند زندگي ميكنند ، بعضي ها يك درجه كند

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي خورند!

بعضي ها از آدم ها فاصله ي پيوندشان مانند پل است ،بعضي ها مانند طناب ، و بعضي ها نخ

بعضي ها دنيايشان به اندازه ي يك محله است ، بعضي ها به اندازه ي يك شهر ، بعضي به اندزه ي كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي

بعضي ها مثل من بيكارند كه به بعضي ها الكي گير ميدن!

بعضي ها هم دوباره مثل من در حال كف كردنند ، از بس كه بعضي ها رو ديدند!

بعضي ها عشق مي كنند با بي خيالي !

بعضي ها مي آن ، مي خونند ، بعد مي رن، بدون اينكه نظر بدن !

بعضي هاي ديگه هم مثل بعضي ها اونقدر نظر مي زارن كه آدم شرمنده ميشه! ( كه البته اين بعضي ها يه دمت گرم حسابي دارند پيش من!)

بعضي ها اصلا مي گن به من چه؟؟؟!!

بعضي ها هم خب... واقعا حق دارن !

 

از ته قلبم يه دنيا بي خيالي برات آرزو مي كنم. يه نظر تاپ بذار ، بعد بي خيال دنيا...

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت15:22توسط نرگس | |

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

نمي دونم چرا امروز يدفعه اي هوس كردم واستون از كتاب و كتاب خوني حرف بزنم. نيست جو نمايشگاه كتاب من و گرفته ؛ واسه خاطر همونه !! اما واقعا تا حالا فكر كرديد چرا بايد سرانه ي ساليانه ي مصرف ، نه ببخشيد ، خوندن كتاب در هر ايراني 2 دقيقه باشه؟ در حالي كه اين رقم توي چشم بادومي ها به 8 ساعت در سال مي رسه !!؟؟بعد مي گن چرا هر چي تكنولوژيه واسه ژاپني ها و چيني ها و ... است؟؟

محض رضاي خدا هم كه شده بياييد از اين به بعد ماهي يه كتاب بخريم و البته بخونيم تا بلكه روي ژاپني ها كم شد!! من هم تا اونجا كه بتونم براتون كتاب معرفي مي كنم.

امروز مي خوام يه كتاب معرفي كنم ، تاپ .. اونقدر كه بعد از خوندنش واسه تمام امواتم فاتحه بفرستي !!! كتاب " روي ماه خداوند را ببوس" از اون كتابهايي كه من تا الان 6-5 با خوندمش. فوق العادست. از نظر اعتقادي روي من يكي كه خيلي تاثير گذاشت . اميدوارم رو شما هم تاثير مثبت داشته باشه . فقط بعضي از قسمت هاي كتاب احتياج به فكر و انديشه داره . اگه جاييش گير كردي ، خوب فكر كن بعد قضاوت كن.

اين معرفي رو هم از روزنامه ي جام جم براتون در اووردم:

 

نگاهي به كتاب " روي ماه خداوند را ببوس" نوشته مصطفي مستور

 

- با خودم مي گويم خداوندي هست؟

- من با خودم فكر مي كنم : احتمالا خداوندي وجود ندارد!

... آدم وقتي مي ميره چه چيزي رو از دست مي ده كه آدم هاي زنده هنوز اون رو از دست ندادند؟فرق يك مرده با يك زنده چيه؟

 

عقل و تجربه فرياد مي كشند بر سر كه وقتي در چند صفحه اول رماني به چنين تعابيري برخوردي.شك نكن كه آنچه مي خواني چيزي از جنس " رمان انديشه" است.

" يونس" دانشجوي دكتراي جامعه شناسي، رساله دكترايش را به تحقيق پيرامون علل خودكشي دكتر محسن پارسا استاد فيزيك دانشگاه اختصاص داده ،درگير سوالاتي _فلسفي – اعتقادي است و همه چيزش حتي ازدواجش با سايه ، بسته به پايان يافتن اين پايان نامه است.مهرداد دوست قديمي دوران دانشگاهش كه سالها پيش به دنبال عشقي عميق و عجيب به خارج از كشور رفته و همسري غربي و غير مسلمان دارد _ كه او نيز با پرسشهايي عميق و فلسفي روبه روست و البته با بيماري صعب العلاجي نيز دست و پنجه نرم مي كند _به ايران آمده و در داستان سهمي درخور دارد و مانند يونش با پرسش هاي فلسفي درگير است.

سايه همسر يونس كه در عقد اوست وعليرضا دوست صميمي ديگر يونس ، متفاوت اند.ايمان و يقيني بر آمده از دل دارند كه اتفاقا چندان هم بر مفروضات فاسفي و گزاره هاي منطقي در حوزه اعتقادات ، مبتني نيست .

" روي ماه خداوند را ببوس" مي كوشد چالش عميق فكري شخصيتي را روايت كند كه تاملات عقلاني در هستي و جامعه او را به وادي شك كشانده و در معرض رها ساختن باورهاي ديني و بنيان هاي فكري_ ايماني گذشته ، قرار داده است.

البته " يونس" شخصيت اول داستان تنها نيست و بار گره گشايي از وضعيت بحراني او به گردن عليرضا گذاشته مي شود كه حل مسائلي از قبيل آنچه براي يونس و مهرداد بدل به بحران شده چندان هم براي وي دشوار نيست و از قضا نياز چنداني هم به پيش فرضهاي قلسفي و استدلالات عقلاني اعتقادي ندارد و يكسره به سراغ وجدان فرد مي رود.

 

 

 

 

واي! چقدر ادبي شد وبم! عجب كلمات قلنبه سلنبه اي! حالا يه بخش از كتاب و براتون مي تايپونم تا كيفشو ببريد:

هر انتخاب مثل خطي است كه بر صفحه سفيد هستي خودمون مي كشيم. بسياري از آدمها كه انتخابهاشون خوب نيست ، در طول زندگي مجموعه اي از خط هاي كج و كوله و نامفهوم توليد مي كنند كه هيچ معناي روشني نداره.اما اون ها كه انتخاب هاشون درسته ، رفتارهاشون خطوط متوازن و معناداري رو به وجو مي آره. چيزي شبيه به يك تابلوي نقاشي.

 

 

 قيمت اين كتاب 1400 تومان و فكر كنم توي اكثر كتابفروشي ها پيدا بشه.

بريد بخونيد ، حالشو ببريد ، دعاهاشو به جون من و مصطفي مستور بكنيد!

 

 

_________________________________________________

 

داستان دو گرگ !

 

حالا بعد از رو كم كني و گرد و خاك به راه كردن مطلب پاييني رو بخون تا يه كم آروم شي!!!

 

پيرمردي به نوه اش كه از دست دوست خود كه در حقش بي عدالتي روا داشته ، بسيار عصباني بود گفت :" بگذار يك داستان برايت تعريف كنم . براي من هم پيش آمده است كه نسبت به كساني كه در حق من بدي كرده اند و هيچ از كارشان پشيمان نيستند ، عصباني باشم . اما نفرت تو را فرسوده مي كند و هيچ آسيبي به دشمنت وارد نمي سازد.اگر آرزوي مرگ دشمنت را بكني ، مثل اين است كه كاسه اي سم  سر مي كشي . من اغلب اسير چنين احساساتي بوده ام ."

او ادامه داد :"مثل اين است كه گويي من دو گرگ در درونم دارم ، اولي خوب است و هيچ آسيبي به من نميرساند . او با تمام آنچه كه در پيرامونش است ، هماهنگي دارد  و زماني كه جايي براي انتقام گرفتن وجود ندارد ، انتقام نمي گيرد و در فرصت مقتضي دست به عمل درست مي زند . اما گرگ ديگر ، واي ! واي !... او سر تا پا پر از خشم و عصبانيت است و با كوچكترين چيزي از جا مي پرد.او وقت و بي وقت بدون دليل با همه سر جنگ دارد و قادر به فكر كردن نيست ، چرا كه عصبانيت و نفرتش بي اندازه است .او به طرز نا باورانه اي عصباني است اصلا عصبانيتش فروكش نمي كند.گاهي اوقات زندگي كردن با اين دو گرگ درونم كار بسار مشكلي است ، زيرا هر دوي آنها مي خواهند بر روحم حكومت كنند."

نوه با دقت به چشمان پدر بزرگ نگاه كرد و پرسيد :"كداميك از دو گرگ بر تو حاكم هستند ؟ "

پدر بزرگ لبخندي زد و به آرامي پاسخ داد :‌" گرگي كه من تغذيه اش كرده ام ! "

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت18:11توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

از پنجره دلم كه قابي شكسته دارد صدايت مي زنم
نسيم نام تو بر لبهايم مي وزد
خيال سبزت هميشه با من است
تو اين جايي، در قاب پنجره هايي كه رو به باغ خدا باز است
دستهايت طراوت و سبزي را تكرار مي كند
از نگاهت ستاره و مهتاب مي چكد
خورشيد ذره‌اي از مهرباني توست
اگر ابر مي بارد اگر گل مي رويد پرنده اگر مي خواند چشمه اگر مي جوشد رود اگر مي خروشد
براي توست
زيرا تو آن روياي صادقانه‌اي كه ظهورت مرهم تمام زخمهاست
تو آن قدر زلال و پاكي كه از غبار پنجره ها دلت مي گيرد
شايد پيش از آمدنت باران ببارد و آسمان، تمام كوچه‌ها و خانه‌ها را بشويد
اي سبز
، اي بهار، اي نور، اي اميد

به انتظار آمدنت جمعه ها را يكي پس از ديگري مي شمارم! مي شمارم....

 

تو اين جايي، در قاب پنجره هايي كه رو به باغ خدا باز است.

 

 

خداي عزيزم ! به پاكي قلب آنان كه ما مقدس مي خوانيمشان ، فرج مولايمان را برسان .آمين!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت15:4توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

سلام . واي ، باورم نميشه ! بالاخره چند نفر به غير از خودم و دختر خالم به وبلاگم سر زدن! ممنونم از همتون.(حسابي با معذرت خر كيف شدم )

به قول  مشهدي هاي عزيز: مودوني امروز چه روزيه؟ ( كجا؟ خوب مي بري و مي دوزي واسه خودت! من مشهدي نيستم كه! ) درسته  از 12 ارديبهشت گذشته ، اما شما فكر كنيد امروز دوازدهم و روزهمه ي  مهلما ! به خاطر همين گفتم امروز و بنويسم ازشون تا اگه مهلماي خودم خوندند و حال كردن ، يه ثوابي هم به امواتمون برسه! امروز حسابي تو خرج افتادي ها ! ديگه معلم و استاد ... كادو و گل و شيريني و مراسم خواستگاري و عروس خانم و اقا داماد و... ( ببخشيد جو گير شدم ) منظور به ياد بودن و به ياد موندنه . قبول داري يا به قول هم  وطن هاي عزيز آذري زبانم : يوخ !( دوباره كه بريدي و دوختي ! من  ترك هم نيستم كه !) كجا بودم ؟ آهان ! گل و شيريني و كادو همش بهانه است. كاش من هم الان توي دوران مدرسه بودم .( البته الان توي دوران دانشگاه هم نيستم!) چه حالي داشت روزهاي معلم ! يه كادوي تاپ واسه خانمها و يه روز علافي تو مدرسه !حالا كادوها چي بود؟( البته كادوهاي من) يه مرسدس بنز واسه مدير يه الگس ( همون الگانس) واسه ناظم يا همون معاون! يه توييت ( همون تويوتا) واسه معلم خودم . همينطور بيا پايين تا ميرسيدم به باباي مدرسه! بقيه ي بچه ها چي مي اووردن :نعلبك (همون نعلبكي) كاسه ، استكان ، بقشاب و...! شوخي كردم !امروز بياييد با هم ياد همه ي معلم هامون بكنيم. ببينيم چند نفرمون معلم كلاس اولمون يادمون هست !

يادته ، كلاس اول كه بوديم ، هر كاري مي كرديم تا خانممون يا آقامون ما رو بيشتر دوست داشته باشه! يادمه صبحي كه بوديم تا خانم از در مي يومد تو همه داد مي زدن : بر پا برجا ، خانم معلم بفرما !( حالا من تو اين موندم كه صبح اول صبح اين صداهاي ناهنجار از كجامون در مي اومد؟!) بزرگتر كه شديم ، همين كه ياد گرفتيم بنويسيم : آ....ب...،خود شيريني هامونم فرق كرد و تا معلم مي اومد تو ، جيغ مي زديم كه:  در وا شد و گل اومد ، خانم معلم خوش اومد ، آب بريزيد پشت پاش ، غبار نشينه رو كفشاش! عشق مي كرديم اون موقع ها ! 20 كه مي گرفتيم با يه ستاره بغلش ، مي رفتيم تو آسمونا! بزرگتر كه شديم و همين كه اتحاد چاق و لاغر و ياد گرفتيم ، ديگه واسه معلم ها تاقچه بالا مي زاشتيم ! جلوي پاش بلند نمي شديم و صدتا كار بد ديگه! بزرگ بزرگتر كه شديم همين كه ياد گرفتيم رشته انتخاب كنيم و حالا من كه تازه ياد گرفته بودم چه طوري كامپيوتر و روشن كنم! ، ديگه اومدن و نيومدن معلم واسمون مهم نبود !. اگه تو كلاس بود كه خب بود اگر هم نبود كه چه بهنر!

چه قدر نمك نشناس بوديم و نمي دونستيم ! يعني معلم ها ما رو مي بخشند؟ ( واي .. واي ... نرگس رفت تو كار عذاب وجدان!) ولي به قول شوهر خالم :خداااايي، چند نفر ما از اين  شيطوني ها نداشتيم ! اصلا اولين تقلبي كه كردي يادته ؟ من دقيقا يادمه : كلاس اول ، توجه داشته باش كلاس اول كه بودم سر امتحان رياضي ! دقت كن،امتحان رياضي، يه سوال بلد نبودم و زدم زير گريه ! اونقدر كه خانممون بغل دستي مو مجبور كرد جواب سوال و بهم بگه! ( چه بچه خفني بودم من !) ولي حالا از شوخي و غير شوخي گذشته ، هيچ وقت معلم هامونو فراموش نكنيم . خدااايي ، اگه اونا نبودن الان بچه پرروهايي مثل من (يه دور از جوني ،چيزي...) جرات داشتن حرف عشق و عاشقي بزنند ؟ اصلا مي دونستن عشق با چه – ژ – نوشته مي شه؟ به خاطر اينكه امروز حرمت معلمها مو نگه دارم ،جمله عشقولانه يوخ!

اين عكس پايين هم از طرف خودم و همه ي بروبچه هاي مجازي خودم تقديم به همه ي معلم هاي دنيا مي كنم ، مخصوصا خانم نوروزي ( معلم كلاس اولم!(حال كن!)) و معاون دوران راهنماييم ( واااااي ..كه با عرض معذرت فاميلي شونو يادم نيست!) كه خيلي دوستشون داشتم و دارم:

 

 

ببينم ، تو معلم كلاس اولت يادت هست ؟ اگه يادته توي نظرها فاميلي شونو بذار و با يه تشكر مشت ازشون ! خدا رو چه ديدي شايد خوند! اون وقت هر جا كه باشي پيدات مي كنه و 5 نمره به يكي از درسهات اضافه مي كنه!!!!! راستي اگه اولين تقلبت هم يادت هست تو نظرها بذار! ( الان وبلاگم به خاطر بد آموزي فيلتر مي شه!!). مي خوام ببينم چند تا بچه خفن مثل خودم داريم؟

زيادي حرف زدم . واسه امروز بسه . نظر يادت نره ها !

زنده باد هر چي معلم و ناظم و مدير باحال و خوش اخلاق كه توي دنياست.

تا يه آپ ديگه و قدرداني از معلم ها و پاچه خواري از نوع كادوهايي كه من واسه معلمام مي بردم،! حق نگهدارت.

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت15:29توسط نرگس | |

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

ذره ذره آب مي شويم و فرو مي رويم در خاكي كه كودكان آينده روي آن بازي مي كنند ، بي آنكه حتي به ياد آورند  قيافه هاي خسته ي ما را كه زماني عاشق بوديم و منتظر، و براي هر چيز ساده اي مي گريستيم تا آرام بگيريم !

 

سلا م به روي مهتابي تون ! خوبيد ؟ دماغه فيته يا عمل مي خواد؟ ( ببخشيد ! دختر خانمها نخونند!) اينم يه آپ ديگه . يه وقت نظر نذاري آ ! دستت مي شكنه ! باشه عيب نداره ! گفتم كه اينقدر مي نويسم تا بشم زندگيت! مطلب پاييني هم بخون تا يه وقت نگويي (!) عنوان بي ربط بود با مطلب !

 

همه را ، همه را دوست دارم .هم او را كه ما را مي بيند و انگار كه نمي بيند ، هم او را كه تنها به نامي از او دل خوشيم ! هم او را كه خداحافظ ما را مي شنود و نمي شنود و بالا ميرود ، هم او را كه سلام ما را شانه مي اندازد بالا!هم او را كه مي گفت : با هم باشيم .گرچه مي دانستيم كه او حتي با خود خود نيست چه رسد با من من ! او را هم از صميم دل دوست دارم چرا كه خاطره هاي قشنگ و زخمي اين دل نامرد ، با او همه بسر شد !

همه را دوست مي دارم . حتي پاره هاي تنم را كه خطاها و پريشاني هاي مرا در مي گذرند و مي بخشند.محض رضاي گلي كه بو و عطر و لحن قشنگ مريم دارد همه را دوست داشته باشيم.

 

راستي، تو از شش ميليارد آدم روي زمين چند تاشونو دوست داري؟ به تعداد هر چندتا كه دوست داري ، عكس پايين و به توان همون عدد ببين!

 

 

 

صداي باد هر لحظه مرا به سويي ميكشد.فكرم تنها معطوف همين دنياست و زندگي ، كه چگونه عشق؛ قلبم را تسخير كرده است . صداي تيك تاك ساعت ، زمان در حال اتمام را خبر مي دهد و عمر رو به خاموشي را. با اينكه هيچ سازي سر ناسازگاري ندارد ، باز هم تحمل ميكنم و دل به صداي باد مي سپارم. منتظرت مي مانم !

 

 

+نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت15:56توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

زندگي بدون عشق ، به درختي مي ماند بدون شكوفه و ميوه. عشق بدون زيبايي ، به گلهايي مي ماند بدون رايحه و به ميوه هايي كه هسته ندارند...زندگي ، عشق و زيبايي ، يك روحند در سه بدن كه نه از يكديگر جدا مي شوند و نه تغيير ميكنند!

 

 سلام .تا حالا با خودتون فكر كرديد كه اين كلمه از اول پيدايش دنيا تا حالا چند بار تكرار شده ؟(اگه تونستي بشماري يه خبر هم به من بده!) به نظر من كلمه ي سلام تنها كلمه اي كه هيچ وقت تكراري نميشه .پس دوباره سلام به توان صد هزار! خوبيد ؟ خوشيد ؟ دماغتون فيته ؟ مي بينم كه دوباره به سلامتي به جز خودم و دختر خالم و دوستش كسي به وب سر نزده . بي خيال . اينقدر مينويسم تا ديگه اين وبلاگ بشه جز زندگيت . تا اونجايي كه بدون اين وب شب هات صبح نشه !( تحويل گرفتن واسه همين موقع هاست ديگه !)

امروز مي خوام به سلامتي خودم وب و بعقشولونمش ! (چي شد!)

اين از جمله ي اولي كه از خليل جبران بود اينم از بعديش:

 

از غم خبري نبود اگر عشق نبود

دل بود ولي چه سود اگر عشق نبود

از آينه ها غبار خاموشي را

عكس چه كسي زدود اگر عشق نبود

در سينه ي هر سنگ دلي پر تپش است

از اين همه دل ، چه سود اگر عشق نبود

از دست تو از اين همه سرگرداني

تكليف دام چه بود اگر عشق نبود

 

واسه امروز بسه . فعلا همين پست و آف لاين حال كنيد تا دوباره يه مطلب باحال بزارم تو وب. راستي ازتون خواهش مي كنم يه نظر تاپ بزارين .ممنون از قبل.تا يه آپ ديگه و يه ديدار تازه و كلي نظر توپ نه تاپ ديگه ، حق نگهدارت.

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت15:43توسط نرگس | |