تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... هر کس روزنه ای ست به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

یک ماشین حساب بردار و مقدار تقریبی تمام خیمه های دنیا را منهای مقدار تقریبی خیمه های عرفات کن ... چندتا می ماند ؟ هرچند تا که ماند ، من می گویم احتمال وجود خیمه ی مولا در عرفات صد در صد می شود !

 

ما خیلی بیشتر از قبل راه خیمه ی امام را گم کرده ایم ... شما را جان عزیزتان ، بیایید کاری کنیم ...

 

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت0:37توسط نرگس |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ می دانی که زیاد به نداشته هایم حسرت نمی برم . باشد و داشته باشم ،که خب بوده ، نباشد و نداشته باشم هم که... خب نیست دیگر !

ولی این یکی را نمی شود بی خیال شد هیچ رقمه ! اصلا هر کاری که می کنم دلم راضی نمی شود که از خواسته اش بگذرد. خودت می دانی که داشتن هیچ چیز در زندگی ام را بیشتر از "این" از تو نخواسته ام ... اصلا نگاهم که از پشت ویترین تلویزیون به اینجا می خورد ، دلم قنج می رود برای داشتنش ! خودمانیم ها ! سنگ تمام گذاشتی در دادن عزت و زیبایی و دلربایی یه این تکه از زمین ! خلاصه که خداوند ، من "این" را می خواهم ! شده روبه رویت پا به زمین بکوبم و بر خواسته ام اصرار کنم، این کار را می کنم ! خودت گفتی برای اجابت باید پافشاری کرد . آنقدر می گویم و می گویم و می گویم تا ... می دانم که می شنوی ، تا مستجابم کنی خداوند ... من به هر قیمتی که شده باید مُحرم خانه ی تو شوم ، باید تو بایستی آن وسط و من مثل پروانه دورت بگردم ... اما این روزها ...

عرفه که می رسد ...

خیمه های سفید عرفات را می شناسی ؟ می گویند تمام فلسقه ی حج ، دیدن امام است و بس ...

عرفه که می رسد ...

داستان زُهیر را شنیده ای ؟ ... این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست ...

عرفه که می رسد من دلم برای تمام خیمه های دنیا تنگ می شود ... می دانی که عاشق داستان زُهیرم ... بارها و بارها خوانده ام و هر بار دلتنگ تر از قبل به حالِ عاشورایی زُهیر حسرت می برم ... کاش من هم میان همه ی تردید های روزمره ام ، دعوت می شدم ... کاش یکی می آمد و مرا به خیمه ی "او" می برد ... عرفه که می رسد ، من غرق ِ دلتنگی ام خداوند ...

 

+ سرت را درد نمی آورم ، چند وقتی ست که ... فکر نکنی نظرم عوض شد ها ! یک وقت نگویی هوا و هوس جوانی ست ها ! نه جان ِ من ... چند وقتی ست که هرکاری می کنم و هر چه می شنوم و هر دستی که بالا می آورم و هر اشکی که برای خودم و خودت می ریزم ، نام حسین (ع) به پیوست اش می رسد ... ساقی می گفت : عاشقی ... بین خودمان بماند ، ولی تازه فهمیدم مجنون صحرا گرد یعنی چه ؟ حالا اینکه چطور ، بماند ...خداوند ناراحت نشوی ها ! اما من تا به حال دلم برای خانه ی تو هم اینطور نلرزیده بود ، فقط پر می کشید و می رفت تا ناودان بارانی خانه ات ، تا گنبد خضرا ی رسول ... اما نمی دانم چرا این روزها دلم پر می کشد برای کربلا که هیچ ، چنان لرزه ای به تنم می افتد که ... حالا ، امشب آمده ام که بخواهم ... شب نیایش است دیگر ... گنه کارم خدا ... بیشتر از آنچه فکرش را کنم ، ولی ...

اول کربلایی ام کن ، بعد مُحرم مسجد الحرام ...

 

 الهی العفو ...

  

پ.ن : قربان تا غدیرتان پر از عطر خدا ... دعایم کنید ...

 

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت0:0توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

روی تخته با ماژیک سبز می نویسد:

 

انـتـظـار : چشم به راه بودن برای ظهور واپسین ذخیره ی الهی و آماده شدن برای یاری او در برپایی حکومت عدل و قسط ... منتظران ، زمینه ساز قیام مـهـدی (عج) اند ...

 

بعد رو می کند به طرف ما و آرام می گوید :

 

چـقـدر مـنـتظـری ... ؟!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت23:59توسط نرگس |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 از نقطه‌ای بترس ، که شیطانی‌ات کنند ... 

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند "صبح" تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

از نقطه‌ای بترس ، که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

 

فاضل نظری

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت23:20توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 کبوترانه ...

 

+ 3 جا در این کشور هست که من با دیدنشان دلم بدجور می لرزد ! اولی سمت چپ سقاخانه است ، جایی که هم پنجره فولاد پیدا باشد و هم گنبد نورانی ضامن ! دومی 10 متری ضریح است ، آنجا که از ایوان آیینه رد می شوم و پرده کنار می رود و در پلک بهم زدنی سلام می دهم بر دختر باب الحوائج . سومی هم ... سومی هم همین جاست ! جایی که همه ی چشمانم پر از چشم به راهی می شود و هیچ برای گفتن ندارم ! دقیقا روبه روی گنبد فیروزه ای منجی (عج).

 

+ پیامکش که به دستم رسید کلی هوایی شدم ، دلم پر کشید تا هرجا که نمی توان با پای ِ تن رفت ! جایی که همیشه ی خدا دلم را آنجا جا می گذارم ! ... طفره می روی دختر ! حرف دل بزن ! هیچ ... پرواز را بیاموز عزیز ! باید کبوتر شد و دل به آسمانِ جان داد و کبوترانه نفس کشید ...

 

آسمان فرصت پرواز بلند است ولی

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی ...

 

+ السلام علیک یا ابالحسن ،السلطان یا علی بن موسی الرضا (ع) ...

 

 

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت0:0توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

بگذار همین اول اعتراف کنم که :

دوسـتـت دارم ... خیلی خیلی خیلی زیاد ...

تو را که خنده هایت ساده است ، قهوه هایت تلخه تلخ است و

... قلبت دوست داشتنی ست ...

یک اعتراف دیگر هم دارم نازنین :

به تو بدهکارم!

همه ی خنده های معوقه را ، همه ی بوسه های با تاخیر را

و تمام خلوت های تاریک دو نفره را ...

تا اکنون ، تا همیشه و تا انتها :

دوسـتـت دارم خیلی خیلی خیلی زیاد !

 

فریمای قلبم ، همنشین کودکی ام تا هنوز ... تـولـدت مـبــارک ...

 

 تولدت مبارک عزیز دل نرگس ...

 

پ.ن 1 : کم کاری و تاخیر در سر زدن به شما خوبان را ، بگذارید پای یک دنیا کار و خستگی چند برابر و نبودن حتی یک نانو وقت اضافه !!

پ.ن 2 : از عزیزانی که در زمینه "شبکه های عصبی مصنوعی" تخصص دارند یا حداقل منبع پر قدرتی در این حیطه می شناسند ، تقاضای کمک شدید دارم ! خیر دنیا و آخرت را ببینید ...

 

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت23:0توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام تویی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو ! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قم ایم

جاروکشان خواهر خورشید هشتم ایم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

 

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم ... 

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم...

 

شاعر : سید حمیدرضا برقعی

 

 

پ.ن 1 : نیمه ی رمضان هر سال که می شود می رود زیارت فاطمه معصومه (س) .می گوید : لیاقت دیدن بقیع و زیارت کریم اهل بیت ، امام حسن (ع) را اگر نداریم ، به زیارت کریمه ی اهل بیت می رویم ...

 

پ.ن 2 : من که اینجا در جوار شما نفس می کشم ، زیارتت را جز قسمت و طلبیده شدن نمی دانم . برای زیارتت مرا بطلب بی بی جان ...

 

پ.ن 3 : نزدیک اذان است بی بی جان ! خدا می داند که من چه لحظه های ناب و عاشقانه ای داشته ام موقع اذان در حرمت ...

 

پ.ن ۴: روز دختران را هم به تمام دختران آب و آیینه ، تبریک می گویم ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت17:45توسط نرگس | |