تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... بـیـا ، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله

 

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  

 آباد خانه ات ، که دل آباد می کنی ...

 

حسرت دیدار، از همان دم که بر دمید ، آغاز شد ... بر من دمید و انسان شدم و بر تو دمید و عشق شدی ... همه عشق ، همه روح ، همه باران ! و من از همان آغاز تشنه شدم ! انسان ِ تشنه به باران تو ، روح تو و عشقت ، که به حق ، ذره ذره ، قطره قطره ، باراندی بر جان عاشقم که تشنه ی همیشه ی دیدار توست ...

دلخوشم تنها ، که پیش از دمیدنش بر من ، تو را دم زده بود ... و آنگاه که بر من دمید ، عاشق شدم ، تشنه و حبس در حصار حسرت ِ دیدار ...

چه زیبا بود قلم خداوندی اش که پیش از خلقتم ، تــو را و تــمــام عشق را ، از خــــود دمید ... و یک به یک ، تک به تک ، آسمان و زمین و میانه اش را بر بوم هستی نگاشت و من هنوز ... در حصار حسرت ِ دیدار ، حبس ...

تو شدی حسین (ع) ! تو شدی حسین ای عشق که دم زده از نفس عاشق اش بود و من ... من ، انسان که بی دم ِ خداوندی اش ، خاک بودم ... بی باران ، بی روح ، بی تو ... زاویه ی چشمانم با قطره قطره ی بارانت آمیخته شد و اشک ، شد سهم حصار تنگ حسرت ... و یکه تویی که می توانی از این حصار ، رهایی ام بخشی . رهایی ... و آزادم کنی از عطش ، از نگاهِ خیره به وصال و قلبی که بی درنگ ، جان می شود وقتی بخوانی اش ...

شگفتا ! شگفتا که همه ی هستی ، همه ازحرف و نور و کلمه ... همه در شتابند برای رفتن روز از پی روز و رسیدن به اربعین تو ... برای دیدار ، برای وصال ... می دانم ، می دانم ای عشق ! که می خوانی ام روزی ، لحظه ای ، زیر باران دعوتت ، و آنگاه دوباره ، دمیده می شوم از نـــو ... از تــــو ... و تازه می شود این روح خاکی ام ، که بی تو و بی عشق و بی دمش ، ذره ای بود گمشده در هستی ...

خانه ات آباد حضرت عشق ... خانه ات آباد که حتی در حسرت و در انتظار هم ، دل آباد می کنی ...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت16:54توسط نرگس | |

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

حضرت باران !

کویرهای تشنه را دریاب که ریشه هایشان خشکیده است ؛

بیابان در بیابان عطش است که سایه می اندازد بر خاک ؛

صفحه های زندگی ترک برداشته اند.

مدینه ی فاضله ی عشق را کی به ارمغان می آوری ؟

حضرت باران ! نسیم سحر ، عاشقمان کرده است به بوی تو ؛

کی خواهی بارید ؟

کی قطره قطره ، تن دیوارها را خواهی شست ؟

کی خواهی آمد تا جشن باران بگیریم ؟

آیا زمان آن نرسیده

بر این زمین مرده بباری ؟

 

میثم امانی

 

+نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت15:37توسط ساقی | |

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

الَسلام عَلیکَ یا اباعَبدالله

و عَلی الاَرواحِ التی حَلت بفِنائک ، عَلیک مِنی سَلامُ الله ابَدا ما بَقیتُ و بَقی اللیلُ و نَهار

 و لا جَعَلهُ الله اخِر العَهد مِنی لزیارَتکُم

السَلامُ عَلی الحُسَین ، و علی عَلی بن الحُسَین

و علی اولادِ الحُسَین ، و علی اَصحاب الحُسَین عَلیه السَلام

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت19:41توسط ساقی | |

 

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

كبرياي توبه را بشكن ، پشيماني بس است
از جواهرخانه خالي نگهباني بس است
ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين
آبروداري كن اي زاهد ، مسلماني بس است
خلق دلسنگ‌اند و من آيينه با خود مي‌برم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است
يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد
هفتصد سال است مي‌بارد! فراواني بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس مي‌دهيم
ديگر انساني نخواهد بود، قرباني بس است
بر سر خوان تو تنها كفر نعمت مي‌كنيم
سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است !

 

فاضل نظری

چنگ زنیم به ریسمان الهی ... 

پ.ن ۱: این روزها همه چیز هست ! نیزه های بالا برده شده ، افکار منحرف ، اعتقادات مملکت و قرآن هایی که همه ورق ورق شده اند تا به سر نیزه ها در آیند !! ما همه چیز داریم، مردم عاشورایی را ، دین را ، امام حسین را ، وقت برای محکوم کردن را ، زور برای حبس ارواح را و البته احساسات ملت را !! همه چیز به خوبی و خوشی سر جای خودش هست... فقط وجود چیزی ، عجیب کم است ! روزهاست که می گردم و می خوانم و فکر می کنم و ... قرآن را داریم و قرآن ناطق را نه ... !!

 

پ.ن 2 : ای کاش آنقدر که وقت می گزاریم برای محکوم کردن تمام هتک حرمت ها و تهدیدها، لحظه ای را برای نجات جوان های این آب و خاک که در باتلاق شک و تردید غرق می شوند ، خرج می کردیم ...

 

پ.ن 3 : تو بگو : حسین (ع) بیشتر به محکوم کردن هتک حرمت خاندان و اهل بیتش پرداخت یا نجات افکار غرق شده در تردید ... ؟ به یاد داری که چطور حر ، زهیر و ... را برگرداند ؟

 

پ.ن 4 : بیا کاری کنیم تا برگردند ، نه اینکه محکوم کنیم تا " نرم تر " بجنگند ... !!!

 

+ دلم برای حرمت پر می کشد ...

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت22:51توسط نرگس | |

 

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ خیلی وقت است که شب های جمعه برای من حال و هوای دیگری دارد ... از وقتی شنیده ام دل میخری و می بری ، این وقت و ساعت ِشب مست می شوم مولا !

زل می زنم به تصویر گنبدی که ایمان دارم روزی از نزدیک می بینمش ...روزی ، لحظه ای ، نظری ... بالاخره می شود مولا ، یقین دارم که می شود ... مگر می شود از جام تو مست شد و تشنه برگشت ؟ به لبان تشنه ات قسم ، سیرابم می کنی مولا ... سیراب ِ سیراب ... حتی با آنکه می دانم هر که را که مهمان کرده ای ، تشنه تر شده است ...

ته دلم یک جورهایی ست ! خیلی ها می گویند وقت رفتنت که شده باشد ، دلت فقط هوای رفتن دارد و بس ... هرچند عطش را تو باید برای من معنا کنی اما ... من در حسرت بوسیدن شش گوشه ی تو کارم از عطش هم گذشته است ! حتی اگر شده تا آخر عمر هم منتظر دعوتت بمانم ، می مانم ... اینطور لااقل اگر دعوتم نکردی ، دلم به این خوش است که انتظار کشیده ام ... انتظار کشیده ام مولا ... انتظار ...

 

+ دریاب من ِ بی دست و پا رو ... مهتاب ، نورانی کن شبارو ... ستاره ها رو ... 

 

  

پ.ن1 : برای تک تک لحظه های ناب ِ محرم ات ، نفس می دهم حسین (ع) جان ...

پ.ن2 : دلم برای حرمت پر می کشد ...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت23:7توسط نرگس | |

 

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

عاشورا هم که گذشت... که نیامدی... که کاری نکردیم که بیایی ...

یکی نیست بگوید " هل من ناصر ینصرنی " حسین (ع) را نشنیده اید ، آوای تو که در همه ی کائنات می پیچد ...

فدای قطره های خونین اشکت شوم ، زبانم به گفتن نمی چرخد !

چه غریبی تو مولا ...

 

لبیک ...

 

 

پ.ن 1: ... یکی از علمای دین بعد از متوسل شدن به حضرت بقیه الله ، ایشان را در خواب می بیند . ... حضرت فرموده بودند که : ... و هر 24 ساعت ندای "هل من ناصر ینصرنی" را سر می دهم و کسی به ندای من توجهی نمی کند ... ! (در اوج تنهایی – علیرضا نعمتی)

 

پ.ن 2 : بک یا الله ...

پ.ن 3 : دلم برای حرمت پر می کشد ...

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت22:57توسط نرگس | |